deduktive und induktive Argumente

deductive and inductive arguments

بخش یکم ( اول )

مآخذ :

1- تاریخ فلسفۀ غرب از برتراندراسل

Philosophie des Abendlandes: Bertrand Russell

2 – اصطلاحات اساسی فلسفی از : رافائل فربر

philosophische Grundbegriffe : Rafael Ferber

ترتیب دهنده و نویسنده : عبدالبصیر صهیب صدیقی

تاریخ انتشار: 20.06.2022

تذکر لازم:

در این اهتمام یا جستار که معنون به استدلال قیاسی و استقرائی است اصطلاحات و واژه های کلیدی تلاش شده است که حتی المقدور به زبان انگلیسی ذکر شوند و از اینکه منابعی که مورد استفادۀ این جستار و یا اهتمام به آلمانی است با رعایت احتیاط ، لازم دیده شد که واژه ها و اصطلاحات کلیدی به زبان آلمانی ذکر شوند . در هرد و صورت معادل وآزه ها و اصطلاحات به فارسی هم ذکر شده اند.

استدلال قیاسی یا deductive Argument تاریخ مشخص دارد که به یونان باستان برمی گردد و در منطق صوری ارسطوAristotales این استدلال را اولین بار بنام خود ثبت کرد.

مرجعیت تاریخی و جایگاه برجستنۀ ارسطو Aristotales در منطق صوری formal logic خیلی واضح و چشمگیر است.

طوریکه در زمینۀ منطق صوری تأثیر ارسطو چشمگیر و برجسته است و اما مقام افلاطون Palaton در فلسفۀ اولی metaphisics برجستگی بخصوص خود را دارد که غیر قابل انکار است.

در منطق formal logic ارسطوAristotales مرجع شناخته می شد. این مرجعیت تا سراسر قرون وسطی برای ارسطوAristotales محفوظ بود .

در قرن 13 هم فلسفۀ اولیmetaphisics نیز از افلاطون Palaton به ارسطوAristotales انتقال کرد.

پس از رنسانس Renaissance ارسطو Aristotales این مقام را تقریبا در متافزیک metaphisics از دست داد اما در منطق logic هم چنان حائز این مقام بود .

مهم ترین کار ارسطوAristotales در منطق logic نطریۀ قیاس است که بنام Syllogismus , Syllogism سولوجیزم یاد می شود.

یک سولوجیزم Syllogismus از سه بخش تشکیل می شود :

الف ـ مقدمۀ کبری Obersatz.

ب ـ مقدمۀ صغری Untersatz.

ج ـ نتیجه یا Schluss , conclusion.

اقسام قیاس:

قیاس اقسام گوناگون دارد و مدرسیان به هریک نام بخصوص داده اند.معروفترین نوع آن بنام باربارا Barbara یاد می شود :

Alle Menschen sind sterblich. = Obersatz

Sokarates ist ein Mensch. = Untersatz

Also ist Sokarates sterblich. = Schluss

مقدمۀ کبری : تمام انسانها فانی اند.

مقدمۀ صغری : سقراط یک انسان است.

نتیجه : پس سقراط فانی است.

oder

Alle Menschen sind sterblich.

Alle Grieschen sind Menschen.

Also sind alle Grieschen sterblich.

و یا :

مقدمۀ کبری : تمام انسانها فانی اند.

مقدمۀ صغری : تمام یونانی ها انسان اند.

نتیجه : پس تمان یونانی ها فانی اند.

ارسطو تمایزی بین این دو قایل نیست در حالیکه این خطاء است.

اقسام دیگر عبارتند از سلارنت Celaren ;

Fische haben keine Vernunft.

Alle Haie sind Fische.

Also haben Haie keine Vernunft.

مقدمۀ کبری : ماهیان عاری از عقل اند .

مقدمۀ صغری : کوسه ها Sharkes ماهی اند.

نتیجه : پس کوسه ها عاری از عقل اند.

9 ـ نوع دری یا Darri :

Alle Menschen sind vernünftig.

Mansche Lebenwesen Menschen.

Also sind mansche Lebenwesen vernünftig.

مقدمۀ کبری : تمام انسان ها موجودات معقول اند.

مقدمۀ صغری : برخی از زنده جان ها انسان اند.

نتیجه : پس برخی از زنده جانها موجودات معقول اند.

Kein Griesche ist Schwarz.

Mansche Menschen sind Grieschen.

Also sind Mansche Menschen nicht Schwarz.

مقدمۀ کبری : هیچ یونانی سیاه نیست.

مقدمۀ صغری : برخی انسان ها یونانی اند.

نتیجه : پس برخی از انسان ها سیاه نیستند.

چهار نوع شکل اول را تشکیل میدهند.

ارسطو دو شکل دیگر را نیز برآن افزود.

مدرسیان شکل چهارمی را برآن افزودند.

اما ثابت شده است که سه شکل اخیررا از راه های گوناگون می توان مبدل ساخت.

از یک مقدمه هم می توان نتایج گوناگون بدست آورد.

از این گزاره « برخی از آدمیان فانی اند » می توان چنین نتایج بدست آورد که « برخی فانی شوندگان آدمیان اند

بنابر نظر ارسطوAristotales همین نتیجه را از « هر آدمی فانی است » هم می توان گرفت.

از گزارۀ یا مقدمۀ « خدا فانی نیست » این نتیجه را هم می توان گرفت که « فانی خدا نیست

از گزارۀ یا مقدمۀ « برخی آدمیان یونانی اندنتیجه نمی شود که « برخی از یونانیان آدمی نیستند

ارسطو و پیروانش برین بودند که صرف نظر از نتیجۀ بالا ، هر استنتاج اگر بی کم و زیاد اگر تبین شود ، قیاسی است.

و با تشریح همه اقسام مفید قیاس و تبیین هر استدلال مفروض به طریق قیاسی می توان از مغالطه پرهیز کرد.

در آغاز که این یک سیستم منطق فورمال یا منطق صوری را شکل داد آغاز مهم و قابل تحسین بود.

در صورت نهائی این سیستم سه ایراد وارد است.

الف ـ نقص صوری formal در داخل سیستم.

ب ـ قایل شدن بیش از اندازه اهمیت به استدلال قیاسی در مقایسه با دیگر اشکال استدلال.

ج ـ قایل شدن ارزش بیش از اندازه به استنتاج قیاسی به عنوان یکی از اشکال استدلال.

الف ـ تنقیص فورمال formal ، شکلی یا صوری :

بحث را با این دو قضیه آغاز می کنیم : « سقراط آدمی است » « همه یونانی ها آدمی اند»

لازم است که این دو باهم متمایز شوند ، این تمایز در منطق ارسطو Aristotales صورت نگرفته است.

گزارۀ یا مقدمۀ « همه یونانی آدمی اند» حسب معمول متضمن این معنی است که یونانی وجود دارد.

بی این معنی ضمنی قیاس های ارسطو کاذب می شوند.

بطور مثال : « همۀ یونانی ها آدمی اندو « همۀ یونانی ها سفید اندبنابرین « برخی آدمیان سفید اند

این قیاس در صورتیکه یونانیان وجود داشته باشند صادق است و نه در غیر این صورت.

اگر بگویم که « هر کوه طلائی کوه است .» « هر کوه طلائی طلا هست . پس « برخی کوه ها طلا اند نتیجۀ قیاس نادرست است ، با وجودیکه مقدمات درست اند.

باید گزارۀ یا مقدمۀ « هر یونانی آدمی است » را دوگزاره یا مقدمه بسازیم یعنی « یونانی وجود دارد » و « اگر چیزی یونانی است آن چیز آدمی است» قضیۀ آخرکاملا شرطی است و متضمن این معنی نیست که وجود یونانی را ثابت سازد.

استدلال قیاسی :

گزارۀ کبری : تمام انسان ها فانی اند.

کزارۀ صغری : تمام فیلسوفان انسان اند.

نتیجه : همۀ فیلسوفان فانی اند.

1 ـ این مثالی واضح برای استدلال قیاسی است که از دو گزاره یا Zwei Prämissen و یک نتیجهconclusion Konklusion تشکیل شده است.

برای استدلال های قیاسی موارد ذیل قابل ذکر اند.

اگر گزاره ها یا مقدمه ها درست باشند و نتیجه طبق مقرارت معتبر اخذ شود ، نتیجه لازمی درست و صحیح است.

تنیجۀ یک استدلال قیاسی معتبر ، صدق گزاره عا را در خود دارد و آنر منعکس می سازد.

نتیجه حاوی و حافظ صدق گزاره ها است.

پس نتیجۀ « تمام فیلوسوفان فانی اند » حامل صدق گزاره های « همۀ انسان ها فانی اند » و « همۀ فیلوسوفان انسان اند » است.

از صدق گزاره ها و نتیجه اعتبار استدلال قابل تمیز است.

صدق در رابطه با گزاره ها و یا نتیجه مطرح است و اعتباریت بر گزاره ها یا مقدمات و یا نتیجه شکل می گیرد.

یک استدلال قیاسی وقتی قابل اعتبار است که تأئید گزاره ها و نفی نتیجه یک تضاد منطقی بین گزاره ها و نتیجه را بار آورد .

تضاد منطقی یک گزاره مرتبط است با نفی آن گزاره.

بطور مثال وقتی گفته شود یا ادعا شود که « همه انسان ها فانی اند » و « همه فیلوسوفان انسان اند» اما ، « همه فیلوسفان فانی نیستند»، یک تضاد منطقی است.

در صورتیکه همه انسانها فانی اند و همه فیسوفان انسان باشند پس همه فیلسوفان نیز فانی اند.

گزارۀ « همه فیلسوفان فانی اند و همه فیلسوفان فانی نیستند » یک گزاره را در نفی آن گزاره مرتبط می سازد. این یک تناقض منطقی است که شکل می گیرد.

تأئید گزاره ها و نفی نتیجۀ استدلال فوق یک تناقض منطقی دارد که قابل اعتبار است.

اینکه آشکار شود که « همه انسان ها فانی نیستند بلکه برخی ها فاناناپذیر اند یا همه فیلسوفان انسان نیستند ، اما برخی از فیلسوفان غیر انسان اند » استدلال نیز معتبر خواهد بود ، اگر ادعا شود که همه فیلسوفان فانی نیستند.

اعتبار یک استدلال قیاسی تنها بر رابطۀ منطقی بین گزاره ها ( مقدمات ) و نتیجه ابتناء دارد ] نه بر حقیقت.

استدلال قیاسی این چنینی نیز دارای اعتبار است که « تمام انسانها فناپذیر نیستند» « همه فیلسوفان انسان اند » پس « همه فیلسوفان فنا ناپذیر اند »

در استدلال قیاسی بالا مقدمات ویا گزاره و نتیجه غیر واقعی اند .

آشکار است که یک استدلال قیاسی معتبر دارای دو مقدمه نیست ، یک استدلال معتبر قیاسی می تواند یک گزاره یا مقدمه داشته باشد.

به گونۀ مثال :

« این موردی ندارد که برخی انسان ها فنا نا پذیر نباشند» نتیجه اینکه : « تمام انسان ها فانی اند

تنها در یک استدلال معتبر قیاسی است که نتیجه به صورت لازمی صدق گزاره ها را انعکاس میدهد. و صدق گزاره ها را در خود دارد.

در حالیکه با یک استدلال قیاسی نامعتبر نتیجۀ چنین وجود ندارد.

نتیجه انعکاس دهندۀ حقیقت نیست یعنی حافظ حقیت یا دارای حقیت نیست.

به گونۀ مثال نتیجۀ استدلال قیاسی این چنینی که صدق گزاره ها در آن آشکار است ، اما باز هم فاقد اعتبار است:

« اگر فیلسوفی تمام طلا ها را دارا باشد ، طلا های که در زیر زمین رژه قرار دارند، پس ثروت مند است

«هیچ فیلسوفی مالک تمام طلا ها ی نیست که زیر زمین رژه قرار دارند»

نتیجه « هیچ فیلسوف ثروت مند نیست »

یک استدلا قیاسی می تواند مقدمات یا گزاره های واقعی داشته باشد و اما باز هم فاقد اعتبار باشد.

یک استدلال قیاسی وقتی فاقد اعتبار است که تصدیق مقدمات و نفی یا انکار نتیجه منجر به تناقض نتیجه و مقدمات نشود.

در مثال فوق هیچ تناقض منطقی برای تأئید مقدمات و نفی نتیجه وجود ندارد.

نفی « هیچ فیلسوفی ثروت مند نیست » مطابقت دارد به اینکه « این درست نیست که هیچ فیلسوفی ثروت مند نیست»

نتیجه این است که « برخی از فیلسوفان ثروت مند اند»

حال این هم تضاد یا تناقض منطقی ندارد که اگر ادعا شود که « هیچ فیلسوفی تمام طلا های زیر زمین رژه را مالک نیست ، برخی از فیلسوفان ثروت مند اند.

یعنی اینکه برخی از فیلسوفان به دلایل دیگر ثروت مند اند. از این جهت است که این استدلال قیاسی فاقد اعتبار است.

یک استدلال قیاسی یا معتبر است و یا فاقد اعتبار ، و در جات نسبی در مورد صحت و سقم استدلال قیاسی مورد ندارد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *


+ 7 = 16