پژوهشگر و نویسنده: عزیز آریانفر

از صفحۀ بیژن آرین Bizhan Aryan

https://www.facebook.com/BizhanAryan

تاریخ انتشار : 27.11.2022

در چند ماه گذشته شماری از دوستان بارها پرسیده اند که نام درست زبان ما چیست؟ پارسی، دری؟ یا پارسی دری؟
با پوزش از تاخیر در دادن پاسخ، با توجه به گرانباری کارهای پژوهشی، اینک به گونه فشرده پاسخ دوستان را می نویسم:
کسانی که سن شان بالای پنجاه است، خوب به یاد دارند که پیش از سال 1964 همه کتاب های درسی ما به نام «قرائت فارسی» بود. تنها پس از 1964 بود که به «قرائت دری» تغییر نام داد. البته، تغییر نام کتاب های درسی سه، چهار سال را در بر گرفت. من در آن هنگام صنف شاگرد چهارم بودم. خوب یادم است که با دیدن نام «دری» ندانستم که منظور چه است. زیرا تا آن هنگام کمتر کسی نام دری را شنیده بود و در همه جا مردم زبان ما را فارسی می نامیدند. چنانچه عوام الناس در سرتاسر کشور تا کنون هم آن را به همین نام یاد می کنند شمار بسیاری از از بیسوادان نمی دانند که دری چه است. و اگر از کهنسالانی که بی سواد یا کمسواد باشند، پرسیده شود که دری چیست؟ پاسخی ندارند که بدهند.
به هر رو، از شادروان دلگیر باختری (آموزگار زبان و ادبیات ما در مکت سلطان غیاث الدین غوری شهر مزارشریف) پرسیدم و ایشان هم توضیحات بایسته را دادند.
پسان ها دانستیم که تغییر نام زبان از فارسی به دری بر اساس سیاست دولت وقت بنا به ملحوظات ویژه بوده است که زیر تاثیر اندیشه های تندروانه ناسیونالیستی صورت گرفته بود.

درست پس از گذشتن دو دهه، در مسکو آگاهی یافتم که پشت سر این کار شعبه تبلیغ و اژویتاسیون دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی پیشین ایستاده بود. روشن است در آن برهه، در ایران رژیم پهلوی هوادار غرب روی کار بود و شوروی ها هزینه های سنگینی را در افغانستان متقبل شدند تا میان افغانستان و ایران وهمین گونه میان افغانستان و پاکستان که مانند ایران همپیمان عرب بود، درز بیندازند تا بتوانند مواضع خود را در افغانستان مستحکم نمایند. در همین راستا بود که مساله پشتونستان هم مطرح گردید.
باید به هر گونه یی که می شد، افغانستان از ایران شاهنشاهی هوادار امریکا به دور نگه داشته می شد و میان افغانستان و ایران در همه عرصه ها افتراق افکنده می شد. این بود که پروژه جداگانه بودن زبان مشترک دو کشور مطرح شد.
در شمار کسانی که وظیفه داشتند، در این راستا کار نمایند، بانویی بود به نام پروفیسور داکتر کسیلیوا که کارشناس زبان و ادبیات پارسی بود، و گفته می شود رهنمای علمی داکتر اسدالله حبیب هم بوده، از سوی حزب وظیفه داشت تا با نوشتن مقالات علمی ثابت سازد که گویا ساختار و دستور زبان دری از پارسی تفاوت دارد و بنا بر این، این دو زبان، زبان های جداگانه یی هستند.
تابستان سال 1986 هنگامی که در مسکو کار می کردم، روزی مصاحبه ایشان را در یکی از نشریه های پارسی زبان چاپ شوروی وقت خواندم که بر این موضوع پافشاری داشتند. ایشان سطری چند را از روزنامه حقیقت انقلاب ثور چاپ کابل برای اثبات مدعای خود آوند آورده بودند که آگنده از نادرستی های املایی و انشایی و دستوری بود. روشن است که آن نوشته های بی سر و پا و درهم و برهم نمی توانستند چونان مستندات علمی به کار روند.
هنگامی که موضوع را با شادروان استاد کوهدامنی در میان گذاشتم، فرمودند، اگر امکان داشته باشد، روزی این بانو را ببینیم. من می توانم ایشان را از سر خر جهل پایین بکشم. آن چه گفته اند، به هیچ رو پذیرنده نیست. و به آن می ماند که کسی از روی نوشته روسی من در باره ساختار و دستور زبان روسی داوری کند!.
هر چه بود، شماره تیلفون آن بانو را از شادروان دانشور گرفتم و زنگ زدم. قرار شد در یکی از یکشنبه ها حوالی ساعت 11 ظهر خانه شان برویم. خوب رفتیم، پس از نیم ساعت گفت و شنید، حریف حاضر نبود کوتاه بیاید و حتا کار به مشاجره و تندگویی کشید. به اندازه یی که از تعارف چای به ما سر باز زد. ایشان سرسختانه از مواضع نادرست خود دفاع می کردند. اما سر انجام، هنگامی که خانه وی را ترک می کردیم، با اندوه تلخ اعتراف کرد و گفت وجدان علمی ام اجازه نمی دهد به شما سخن ناصائب یگویم، من چه می توانم دستور کمیته مرکزی حزب است و من تنها مجری آن هستم. به من گفته اند که چنین بنویسم. شما می دانیدکه چاره یی جز این ندارم. این کاری است که سال ها خلاف میل باطنی خود کرده ام و بر من تحمیل شده است. اما خواهشمندم این گفت و شنودها میان خود ما باشد زیرا می توانند برای من زیانبار از کار برآیند.
به هر رو، بر گردیدم بر سر اصل مطلب:
تا جایی که من از زبان بزرگانی چون استاد باختری، استان ناظمی، استاد رهنورد زریاب، استاد جاوید، استاد رهگذر و شمار دیگر از بزرگان بارها شنیده ام، نام درست زبان ما پارسی دری (معرب آن فارسی دری) است.
این زبان در آفریده های سخنوران و نویسندگان ما در گنجینه ادبیات پر بار هزار سال گذشته ما در جایی فارسی (یا پارسی)، در جایی دری ، در جایی هم فارسی دری خوانده شده است.
در این جا نمونه هایی را خدمت می آورم:
در آغاز از شاعران پشتو زبان آغاز می کنیم:
حضرت خوشحال خان ختک (رح) می فرمایند:
په پارسی، ژبه می هم گویا ده
په پشتو ژبه می خلق بهره مند کر
په پارسی ژبه که نور تر ما بهتر دی
په پشتو، ژبه می مه غواره مثال
که تازی ژبه هر گوره شه ده
فارسی هم دیره په خوند خوژه ده
به گونه یی که دیده می شود، ایشان نام این زبان را هم پارسی و هم فارسی خوانده اند. این در حالی است که اشرف خان هجري فرزند خوشحال خان آن را به نام دری یاد کرده است:
آفرين اي ختک به نظم دري
پيش ارباب فضل منظوري
فردوسی از هر دو واژه پارسی و دری کار گرفته است:
بسی رنج بردم در این یال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
بگفتند پارسی دری
نبشتند و کوته شد داوری
یا
یکی تازه کن قصه زردهشت
به نظم دری و به خط درشت
نظامی گنجوی هم هر دو واژه را به کار برده است:
نظامی که نظم دری کار اوست
دری نظم کردن سزاوار اوست
هنر در فارسی گفتن نمودند
کجا (که) در فارسی استاد بودند
همو باز می فرماید:
گزارندۀ داستان دری
چنین داد نظم گزارشگری
نظا‌می که نظم دری کار اوست
دری نظم کردن سزاوار اوست
خاقانی هم نام زبان را پارسی و دری خوانده است:
دید مرا گرفته لب آتش پارسی
ز تب نطق من آب تا زیان برده به نکته دری
جامی هروی نیز دری و فارسی نوشته است:
ببخشید بر فارسی گوهران
به نظم دری در نظم آوران
فرخی سیستانی:
دل بدان یافتی از من که نکو دانی خواند
مدحت خواجة آزاده به الفاظ دری
خاصه آن بنده که مانندة من بنده بود
مدح گوینده و دانندة الفاظ دری
ناصر خسرو بلخی می‌گوید:
من آنم که در پای خُوکان نریزم
مراین قیمتی دُر لفظ دری را
سوزنی سمرقندی :
صفات روی او آسان بود مرا گفتن
گهی به لفظ دری و گهی به شعر دری
سنایی غزنوی:
شکر لله که ترا یافتم ای بحر سخا
از تو صفت زمن اشعار به الفاظ دری
گداخت مایه صبرم ز بانگ شکر لفظت
گه عتاب نمودن به پارسی و به تازی
عنصری بلخی ملک الشعرای محمود غزنوی :
آیا به فضل تو نیکو شده معانی خیر
ویا به لفظ تو شیرین شده زبان دری
من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی دُرّ لفظ دری را
اشعار به پارسیّ و تازی
برخوان و بدار یادگارم
سعدی :
هزار بلبل دستان سرای عاشق را
بباید از تو سخن گفتن دری آموخت
و در جای دیگر می فرماید:
چو آب می‌رود این پارسی به قوّتِ طبع
نه مَرکبی‌ست که از وی سَبَق بَرَد تازی
حافظ :
ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله می رود
چو عندلیب فصاحت فرو شد ای حافظ
تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن
خوبان پارسي گوي بخشندگان عمرند
ساقي بشارت ده رندان پارسارا
جبلی غرجستانی:
به پارسی و به تازی است نظم و نثر مرا
به شرق و غرب مسیرو به بر و بحر مجال
قطران تبریزی در شمال غرب ری(درگذشته ٤۶۵هجری) :
گر مرا بر شعر گویان جهان رشک آمدی
من درِ شعر دری بر شاعران نکشادمی
علامه اقبال لاهوری :
گرچه اردو در عذوبت شکر است
طرز گفتار دری شیرین‌تر است
حکیم مَیسَری در دیباچه کتاب دانشنامه پزشکی که در سال٣۷۰ هجری در دانش پزشکی سروده است (به کوشش برات زنجانی، تهران ١٣۶۶، بیت ۸۵ – ۸۰) چنین سروده است:
گویم تازی ار نه پارسی نغز ز هر در من بگویم مایه و مغز
وُ پس گفتم زمینِ ماست ایران که بیش از مردمانش پارسی‌دان
وُگر تازی کنم نیکو نباشد که هر کس را از او نیرو نباشد
دری گویمش تا هرکس بداند وُ هرکس بر زبانش بر، براند
شیخ فرید الدین عطار نیشاپوری فرموده است:
آنچه من گفتم زبور پارسی است
مولوی:
اخلائی اخلائی زبان پارسی گویم
که نبود شرط در حلقه شکر خوردن به تنهائی
فرزند مولوی (سلطان ولد) نوشته است:
گذر از گفت ترکی و رومی
چون از آن اصطلاح محرومی
لیک از پارسی گوی و از تازی
چون که در هر دو خوش همی تازی
در جای دیگر گفته است:
پارسی گو که جمله دریابند
گرچه زین غافلاند و در خوابند
که این خود گواه بر آ ن است که در آن برهه در قونیه زبان مردم پارسی بوده است.
پارسی و دری در گنجینه پربار نثر:
در این جا به عنوان مشت نمونه خروار چند مثال می آوریم:
در حدیثی از پیامبر اسلام در کتابی به نام «المصنف» از ابن ابی شیبه (درگذشته سال 235 هجری ماهتابی) آمده است:
«حدثنا معتمر بن سلیمان عن جعفر عن القاسم عن ابی امامه قال: ان الملائکه الذین یحملون العرش یتکلمون بالفارسیه الدریه.»
فرشتگانی که عرش را بر می دارند، به فارسی دری سخن می گویند».
به گونه یی که دیده می شود، درین حدیث دری همچون صفت زبان فارسی آمده است. حتا اگر حدیث جعلی هم بوده باشد، باز هم نشان می دهد که در هزار و دو صد سال پیش از امروز این زبان به نام فارسی دری شناخته می شده است.
ابن سینا، در مقدمه کتاب دانشنامه علائی گفته:
«فرمود تا کتابی تصنیف کنم به پارسی دری که اندر وی اصل‌ها و نکته‌های پنج علم را از علم‌های حکمت پیشینگان گرد آورم.»
بلعمی -گزارنده تاریخ طبری نوشته است:
«بسی رنج بردم و جهد و ستم بر خویش نهادم و پارسی گردانیدم، به نیروی ایزد عزوجل.»
نرشخی نویسنده کتاب تاریخ بخارا در سده چهارم هجری به عربی، در باره ترجمه آن به «پارسی» می گوید:
«دوستان از من درخواست کردند که این کتاب به پارسی ترجمه کنم، من درخواست ایشان اجابت کردم و این کتاب را بعد از 19 سال از تألیف آن به پارسی ترجمه کردم.»
مردمان در بخارا به «سغدی» سخن می گفتند، در همین آوان در مسجدی که در آن جا بنا شده بود، مردم قرائت قرآن را به زبان پارسی می آموختند. (٤۵)
ابن سینا در مقدمه دانشنامه علایی خود می‌نویسد:
«زندگانیش دراز باد و بخت پیروز، پادشاهیش برافزون. آمد به من بنده و خادم درگاه وی، که یافته امان در خدمت وی. همه کام‌های خویش، از ایمنی و بزرگی و شکوه و کفایت و پرداختن به علم و نزدیک داشتن، که باید مر خادمانِ مجلس وی را کتابی تصنیف کنیم به پارسی دری.»
ابو الحسن مسعودی در التنبیه و الاشراف می‌نویسد:
«پارسیان قومی بودند که قلم‌روشان دیار جبال بود از ماهات و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند که باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر که نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌های خراسان و سیستان و کرمان و پارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته‌است، همه این ولایت‌ها یک مملکت بود، پادشاه‌اش یکی بود و زبان‌اش یکی بود، فقط در بعضی کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان می‌نویسند یکی باشد، زبان یکی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان‌های پارسی.»
شمس تبریزی نیز در مقالات می گوید:
زبان پارسی را چه شده است؟ بدین لطیفی و خوبی، که آن معانی و لطافت که در زبان پارسی آمده است و در تازی نیامده است.
استرابون، جغرافينويس مشهور يوناني، به نقل از آراتوستن، يكي از تاریخ نویسان پيش از خود كه در قرن سوم پيش از ميلاد مسيح ميزيسته، مينويسد:
«ساكنان پارس و ماد و باختر و سُغد يا جزئي تفاوت همزبان هستند، يعني، در واقع، يك زبان دارند.
جهانگرد چيني- چژان تسيانگ در سده دوم پ. م.، زبان هاي باشندگان فرغانه تا پارت را با اختلافات لهجه یی- تقریبا يكي ميداند.
…و در فرجام سزاوار یادآوری می دانیم که زبان ما در هزار سال گذشته گاهی به نام پهلوی هم خوانده شده است. «قدیمیترین مأخذی که در آن زبان پارسی میانه، پهلوی (فهلوی) نامیده شده است، روایت جاحظ (درگذشته 255؛ ج 3، ص 10) است . بنابر این، احتمالاً اطلاق پهلوی (فهلوی) به پارسی میانه، یعنی زبان متن های زردشتی که به زبان متداول دورة ساسانی نوشته شده است، از قرن سوم هجری است که اصطلاح پهلوی (پهلویگ) به جای پارسی (پارسیگ ) به کار رفته است.
زبان کتاب بلند مثنوی معنوی پهلوی خوانده شده است:
مثنوی معنوی مولوی
هست قرآن در زبان پهلوی
فرخی یزدی فرموده است:
در فضل و گوهرش بتوان یافتن کنون
مدح هزار ساله به گفتار پهلوی
مسعود سعد سلمان فرمده است:
مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی
تا خواجه می خورد به غزل های پهلوی
در پیوست فشرده نوشته یی از آقای شاری را خدمت پیشکش می کینم:
پارس کجاست و پارسی چیست؟
(تاملی در پارسی‌ستیزی و پارسی‌گریزی)
در پی حاکمیت دیرپای سلسله‌های غیر بومی پس از غوریان، زبان پارسی گاهی مورد بی‌مهری قرار گرفته است. این بی‌مهری و هویت‌گریزی تا اندازه‌ یی ریشه‌دار شده که حتی نام پارس و پارسی بیگانه تلقی می‌شود. یک نوع پارسی ستیزی از سوی حاکمیت راه افتاده و یک نوع پارسی گریزی در میان پارسی زبانان افغانستان وجود دارد که توان «زیاندگی» زبان پارسی را محدود می‌کند. زبان پارسی یا دری، زبان ترکیبی- اشتقاقی است. توان اشتقاقی زبان پارسی ظرفیت خوبی برای این زبان ایجاد کرده است. همین گونه قدرت ترکیبی زبان پارسی بسیار وسیع است که ظرافت و ظرفیت بی‌نظیری به زبان ما می‌بخشد. پسوندها و پیشوندهای زبان پارسی توان و ظرفیت نامنتهایی به زبان ما می‌بخشد. من، افزون بر پسوندهای زبان پارسی، بیست و یک پسوند ویژه از لهجه‌هی هزارگی استخراج کرده‌ام که بیان کننده توان زبان پارسی است. ممنوع کردن استفاده از ابزارهای زبان مانند پسوندهای «ستان»، «گاه»، «کده» و… و ساخت واژه‌هایی مانند دانشگاه، آریشگاه، دادستان، دبیرستان، دانشکده، و… کار غیر علمی و غیر ممکن است. نخستین بار واژه‌ دبیرستان در نوشته جامی استفاده و واژه سازی صورت گرفته است.
…این بخش از نوشته به این دو پرسش پاسخ میدهد که پارس کجاست و پارسی چیست؟
زبان پارسی در افغانستان یکی از عناصر مهم هویت ملی است، به دلیل آن که زبان واسطه‌ی اقوام مختلف و زبان علمی است. مخالفت با زبان پارسی، مشکل‌سازی در راه وحدت ملی و ناکارامدسازی زبان علمی کشور است.
تعبیر پارسی یک تعبیر فرهنگی‌شده است و از خاستگاه جغرافیایی نخستین خود توسع یافته و به گستره‌ زبانی که از پارس تاریخی جاری شده و به گستره وسیعی انتشار یافته اطلاق می‌شود. در آغاز انتشار پارسی، دیانت زرتشت نقش برجسته و انحصاری داشته است. همراه با دیانت زرتشت که در قالب داده زبانی رخ نموده بود، زبان اوستایی- که مادر زبان پارسی است- به سمت هند و عراق عجم و مازندران گسترش یافته است.
یکی از بحث¬های چالش برانگیز، گفت و گو در مورد ماهیت، یگانگی و بیگانگی زبان رایج در سه کشور افغانستان، ایران و تاجیکستان است که با دو نامِ دری و پارسی شناخته می¬شود. این دوگانگیِ در نام، پندار دوگانگی در ماهیت آن¬را پدید آورده است. در افغانستان و ایران، حساسیت¬های عصبیت¬آلودی نسبت به دو تعبیر دری و پارسی وجود دارد که ناشی از بی-خبری از ریشه¬های تاریخی و برامده از مسایل سیاسی و جهانی است. یک بخش این حساسیت در افغانستان، به غیر پارسی زبانان برمی¬گردد که بدون تأمّل تاریخی، دو تعبیر از یک زبان را به دو زبان تعبیر می¬کنند و لهجه¬ ایران را یک زبان جداگانه و بیگانه می¬پندارند و برای تضعیف زبان دری یا پارسی، لهجه¬ی ایرانی را زبان بیگانه می¬شمارند. اگر تامّلی در خاستگاه تاریخی دو اصطلاح دری و پارسی انجام شود؛ یگانگی ماهیت آن روشن خواهد شد.
این قلم در صدد است ریشه تاریخی تعبیر پارسی و دری را بکاود و نشان دهد که هر دو تعبیر به یک حوزه¬ فرهنگی و سرزمینی پیوست دارد و به یک زبان اطلاق می¬شده است. و نیر به این پرسش پاسخ دهد که چرا در شرق کویر نمک [اَئیریَنِم وئیجه و خراسان] به دری مشهور است و در غرب کویر یعنی مدیا [عراق عجم و مازندران] به پارسی شهرت یافته است.؟
پارس و پارسی
نخست باید مشخص کرد که سرزمین پارس تاریخی کجا است و زبان پارسی منسوب به کجا و کدام حوزه¬ی تاریخی و فرهنگی است؟
پارس تاریخی و سرزمینی
پارس، در اوستا، کهن¬ترین متن سرزمینی و فرهنگی اَئیریَنِم وئیجه یعنی حوزه¬ هندوکش و هیرمند، به نام «اوپائیری سئن» و به معنای فراتر از پرش عقاب، یاد شده است. در متن‌های پهلوی به گونه‌ «اپارسن» نام برده شده است. واژه‌ها در گذر تاریخ، دیگردیسی و تراشخوردگی را تجربه می¬کند. این واژه نیز، در اوستایی اوپائیری سئن، در پهلوی به گونه¬ اپارسن و در پارسی دری نو، به گونه‌ پارس در آمده است. نشانه¬هایی که از موقعیت سرزمینی آن در متن اوستا و متن¬های پهلوی داده شده است، شکی باقی نمی‌گذارد که منظور از آن رشته کوه‌های هندوکش و بابا است.
در متن¬های کهن اوستا و پهلوی به روشنیِ تمام، از جاری شدن رودهای «هری¬رود»، «هیرمندرود»، «بلخ¬رود» و «مرو رود» از اوپائیری سئن، اپارسن و پارس سخن گفته¬اند که بدون تردید این رودها از کوه¬های بابا و هندوکش که در مرکز افغانستان جاگیر است؛ سرچشمه گرفته است. از کوه‌های بابا و هندوکش، شش رود برخاسته که افزون بر چهار رودخانه بالا، کابلرود نیز از این کوه¬ها جاری می¬شود. . اگر به نقشه افغانستان که کوه¬ها و رودخانه¬ها را نشان می¬دهد، نگریسته شود؛ موقعیت مکانی این کوه¬ها و جاری شدن رودخانه¬های ششگانه به روشنی نمایان است.
شادروان پور داود، اوستا شناس برجسته نیز ضمن نقل مستندات متون پهلوی، اوپائیری سئن و اپارسن را کوه¬های بامیان در مرکز افغانستان دانسته است:
«این کوه در نوشته¬های پهلوی «اپارسن» (aparsen) یاد شده است، بندهش فصل 12، فقره 9: «اپارسن، گذشته از البرز، بزرگترین کوه است، در فصل 20 بندهش که از رودها سخن رفته در فقرات 16، 17، 21 و 22 گوید:
«هری¬رود از اپارسن روان است، هلمند رود که در سکستان [سیستان] است؛ سرچشمه¬اش در اپارسن می¬باشد. مرو رود از اپارسن می¬آید. بلخ رود از کوه اپارسن به بامیکان (بامیان) برخیزد» بنا براین اوپائیری سئن، در اوستا و اپارسن در بندهش، عبارت است از بخش غربی هندوکش که سلسله¬ کوه بابا باشد.»
(پور داود، فرهنگ ایران باستان، 2535: 304)
رود هیرمند، از دامنه¬های کوه بابا سرچشمه گرفته و به سیستان تاریخی می¬ریزد و بلخرود از پارس به بامیان می¬آید. پور داود در حاشیه یشت¬ها نیز گفته است:
«بلخ رود از کوه اپارسن به بامیکان [بامیان] می¬آید.»
(حاشیه پورداود بر ج2 یشت¬ها: 326).
پور داود در کتاب گرانسنگ «فرهنگ ایران باستان»، می¬نویسد:
«در هشت فقره نخست زامیادیشت، نام پنجاه و سه کوه نام برده شده است. یکی از این کوه¬ها «اوپائیری سئن» (upairi- saena) است که به گفته اوستا این کوه «پوشیده است از برف، مقدار کمی از آن آب می¬شود» هم چنین در یسنا فقره ده و یازده، «اوپائیری سئن» با چند کوه که بر آن¬ها گیاه هوم می¬روید یاد شده است.» (پور داود، 2535: 304)
ویژگی برفگیر بودن کوه اوپائیری سئن، کاملا با ویژگی کوه¬های بابا و هندوکش همخوانی دارد که یخچال¬های طبیعی فراوانی دارد. واژه اوپائیری سئن، در زبان پارسی دری تراشخورده و به گونه پارس نوشته و خوانده می¬شود. زبان پارسی همراه با آموزه¬های دین حضرت زرتشت به هندوستان کهن و عراق و مازندران منتشر شده است. چون دین زرتشت در دامنه¬های کوه اوپائیری سئن نازل شده، دین زرتشت هم به «دین پارسی» شهرت یافت و زبان کتاب این دین [اوستا] نیز پارسی خوانده شده است. پارسی، بیشتر نام دینی است که از اوپائیری سئن، ریشه گرفته است. سردسیری و برف¬یر بودن حوزه هندوکش و بابا، همخوانی روشنی با سرزمین ائیرینم وئیجه (یران‌ویج) تاریخی دارد که گفته شده ده ماه زمستان و دو ماه تابستان است. زمستان‌های پر برف زمان‌های گَینه[3]، حدود ده ماه سرما بر مردمان این حوزه تحمیل می¬کرده است که در بسیاری از جاها به ویژه بامیکان برف‌ها تا زمستان بعد مهمان کوه¬ها بوده است.
ستیغ اوپائیری سئن، غرور تسخیر ناپذیری است که هیچگاه مسخّر دیوان قرار نگرفته که روزگاری هندوکش و روزگاری هنده¬کش بوده است. این کوه، بلندترین قله هندوکش است که به نام کوه شاهپولادی معروف است: «بلندی این کوه، مناسبتی با نام آن دارد، زیرا اوپائیری سئن، که از دو جزء ترکیب یافته، لفظا یعنی برتر از پرش عقاب. یعنی این کوه چندان بلند است که عقاب بلند پرواز هم بر فراز آن نتواند رسید.» (پور داود، 2535: 304)
فردوسی نیز به بلندای کوهی که سر به ابر می¬ساید سخن گفته است:
یکی کوه بینی سر اندر سحاب/ که بر وی نپرید پرّان عقاب- فردوسی.
پارس فرهنگی و تمدنی
منظور از پارس در این تعبیر، هر جایی است که جوهره فرهنگ و تمدن پارسی در آن حضور داشته باشد. پس از آن که دین زرتشت به فرامرز «ائیرینم وئیجو» گسترش یافت، مجموعه سرزمین‌هایی که دین زرتشت را پذیرفته بودند، «پارس» خوانده شده است. شبیه آن که امروزه به مجموعه کشورهای اسلامی «جهان اسلام» یاد می‌شود، آن زمان، به گستره دیانت زرتشتی، پارس گفته می‌شده است. به تبع دیانت زرتشت پارسی، زبان اوستایی نیز در این اقلیم نفوذ یافته و ترجمه شده است که کم‌کم جایگزین زبان مادی و پهلوی گردید.
پارسی
پارسی، منسوب به اوپائیری سئن، اپارسن و پارس است. دین زرتشت و زبان این دین، به پارسی شهرت یافته است. چون کوه اوپائیری سئن،
خاستگاه دین زرتشت است، این دین به «دین پارس» و «پارسی» مشهور شد. انسان متدین به دین پارسی را «پارسا» می‌گفتند. بیشتر هم در ادبیات عرب¬ها به دین رزتشتی و سرزمین رزتشتیان، فارس و فرس گفته شده است. همراه با متن مقدس اوستا، زبان مکتوب آن نیز به سایر مناطق جهان، به ویژه غرب کویر نمک و جزیره نمای هند، گسترش یافته است. همان گونه که امروزه همراه ترجمه و تفسیر قرآن مجید، بخشی از واژه¬ها و تعبیرهای عربی به زبان پارسی دری راه یافته، همراه متن و تفسیرهای اوستا نیز زبان و واژگان اوستایی گسترش یافته است. البته باید یادآوری شود که واژه¬های اوستایی در این تحولات، دچار تغییراتی هم شده است، اما ریشه¬ی اصلی آن در زبان و لهجه¬ی هزاره¬ها یافت می¬شود. این تغییر در واژه¬ها و همسان نمایی آن با زبان مردم عراق عجم، برخی را بر آن داشته است که گمان کنند این واژه¬ها اصالت پهلوی دارند. دین زردشتی به دلیل آن که از دامنه¬ی کوه اپارسن برخاسته به نام دین پارسی مشهور شد، که قلمرو این دین را نیز پارسی و پارس نامیده¬اند.
دکتر محمد معین، از این تغییرات یاد می¬کند:
«چون در زمان ساسانیان زبان اوستا متروک شده بود، اگر آن¬را به خط پهلوی می¬نوشتند، تلفظ درست کلمات مقدس میّسر نبود، از این رو، چاره¬ یی اندیشیده، در الفبای معمول تصرفاتی کردند و مانند الفبای یونانی حروف مصِّوت را داخل حروف غیر مصِّوت نمودند و شاید هم در این عمل الفبای یونانی سرمشق شده باشد. الفبای اخیر، یعنی دین دبیری به اقرب احتمالات در قرن ششم میلادی یعنی چندی پیش از استیلای عرب تدوین گردید.»
(دهخدا، مقدمه، م. معین: 29)
زبان پارسی دری کنونی بازمانده زبان اوستایی است. دکتر محمد معین نیز زبان دری را زایده و بازمانده پهلوی نمی¬داند و از وجود زبان پارسی در کنار پهلوی، رایج می¬داند و دلایل فراوانی ذکر می¬کند که مهم¬ترین آن پختگی متون اولیه زبان دری است.
دهخدا، زبان اوستايي را مخصوص شرق می¬داند: «زبان اوستايي زبان نواحي شرق ايران است.» (دهخدا، ذیل واژه¬ی اوستايي)
دکتر محمد معین در باره زبان اوستا می¬نویسد:
«اوستا: این زبان، در زمان شاهنشاهان اشکانی و ساسانی، دیگر استعمال نداشت. باید دانست که این زبان، با زبان سانسکریت از یک ریشه است… از این که زرتشت در گات¬ها به گشتاسب مانند پادشاهی زنده خطاب می¬کند، لابد باید به زبانی سخن راند که شاه مشرق ایران بدان مانوس باشد. پس باید تصور کنیم که زبان اوستا در مشرق ایران هم مفهوم می-شده است. برخی خاورشناسان این زبان را زبان باختری (بلخی) باستان [vieux bactrien] نامیده¬اند.»
(م. معین، مقدمه دهخدا: 27)
همان گونه که معین به درستی اشاره می¬کند، اشکانیان و ساسانیان زبان اوستایی را نمی¬دانستند و بر اساس گزارش¬های تاریخی ساسانیان در محفل خصوصی¬ و خانوادگی¬شان به زبان ویژه جنوب و به تعبیر داکتر خانلری به زبان پهلوی سخن می-گفتند. حضور شرح ترجمه¬های اوستا، بخشی از واژگان اوستایی را به غرب کویر منتقل کرد. به دلیل آن که زبان اوستایی زبان فرهنگ، دین و تمدن حوزه¬ ائیرینم وئیجه و تدوین شده بود، زبان دیوان و دفتر حکومت¬ها نیز بود. به دلیل گسترش تفسیر و ترجمه¬های اوستا، کم¬کم زمینه¬ پذیرش آن در چارچوب زبان پارسی دری فراهم شد.
همان گونه که مشاهده شد، اوپائیری سئن سرچشمه¬ بلخرود، هیرمند، مرو رود، هریرود و کابلرود است که از کوه¬های بابا و هندوکش جاری است. بنا بر این، پارس اصلی و نخستین، همان کوه¬های مرکز افغانستان امروز، یعنی «بابا» و «هندوکش» است و دین و زبان پارسی منسوب به این سرزمین است.
برخی، با واژه پارسی واکنش منفی نشان می¬دهند که از بیخبری از این ریشه¬ها ناشی می¬شود. زبان پارسی منسوب به خاستگاه اصلی این زبان، یعنی اوپائیری سئن و بامیان است. به دلیل گسترش دین پارسی به حوزه¬ غرب کویر، در زبان عرب-ها، «فرس» و «فارس» خوانده شده است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *


+ 8 = 14