نویسنده: عبدالله الطحاوی

مترجم: محمدالله صخره

تاریخ انتشار : 26.09.2020

شخصیتی که تتار اورا احترام کرد وابن خلدون توصیف کرد وتألیفاتش معرفت ایوبی ها وعثمانیها را صیقل زد

این مقاله بتاریخ 15/9/2020 توسط پژوهشگر عبدالله الطحاوی در سایت عربی الجزیره نشر گردیده بود که بنا بر اهمیتِ ان ترجمه کردم و در سایت وزین تحلیل  بنشر میسپارم.

——-

قصهء کوه بزرگی به بزرگیی امام فخر الدین رازی (ت 606هجری/1209م)را چگونه میتوان اغاز کرد.

وقتی فخر رازی میگوییم ما درمقابل عالمی قرار میگیریم که کشف همه سوی کرانهء آن دریای خروشان سخت میشود وغوطه زدن برای تماشای مرجان های قعر آن دریا سختتر میشود.

رازی درحقیقت یک دائرة المعارفی بود که روی دو قدم راه میرفت، دربدن ودامنِ شخصیت وی علومِ اعتقاد، تفسیر،فلسفهءنقاد، معرفت های تصوفی، حکمت های بلند، درسهای ادب، مناظره ها، ومکرِتعصبهای مذهبی وتنشهای سیاسی،جمع گردیدند.

ثمرهء این علوم وفنون در دامنِ ده هاجلد کتاب ریخت که از قلم رازی تراوش کرد وبسیارعلماءِ افاضلِی وفقیهانِ اکابری ازآن اموختند وشاگردان مدرسهء گردیدند که اوبا تألیفاتش بنا نهاد.

این مقاله میکوشد تا ساحات بریده شده میان مؤرخین فکر وسیاست وشریعت را به هم وصل نماید، رازی مفکر حاشیوی نبود بلکه وی درصلبِ همُّ وغمِّ تمدن وفرهنگ خود قرار داشت،عصر رازی از عصرهای شگفت آوری است که در آن عوامل مقاومت وپیروزی با عوامل شکست واستعمار مواجه شد،ان دوره دوره ی است که دران قدرتِ علماء، ونهادهای مردمی، توانست ورشکستگی های نظامهای سیاسی را پیوند دهد ونمونهء برای مطالعه وپژوهشهای گردد که ان پیوند را بحیث یک ارثِ غنی به یادگارگذاشت، جنبش ایوبی وعثمانی با تأثر از همچو پیوند به اصلاحاتی دست یازیدند که طبق آن دستورالعمل قاطعی برای موقعیتِ شرعی وفکریِ خود تدارک دیدند.

نهصد سال قبل امام فخرالدین رازی تولد شد مردی که به هردو زبان عربی وفارسی خطبه ایراد میکرد وبه هردو زبان شعر میگفت ومشرق زمین را برای تدریس برای مناظره برای تألیف برای تفقد گام فرسایی میکرد تا که روزی از ان روزها بالآخره زندگی خود را با این وصیت ختم کرد که دین من پیرویِّ محمد سید المرسلین است وکتابِ من قرآن عظیم است وآنگه به پروردگارخود مناجات کنان گفت رحمتِ تو با قصد من باشد نه با حاصل من .

(یعنی من چیزهای بی شماری اندوختم که مستحق رحمت شاید نباشد اما مقصدم از ان اندوخته ها نیک بوده است پس رحمتت را بپاس ان عطا کن.مترجم).

:میان دو کرانه

او محمدبن عمربن الحسن بن الحسین التیمی بکری است چنانکه مؤرخین گفته اند،گرچند امام شوکانی(ت 1250هـ/1834م) در شرحِ حالِ یکی از نواسه گان رازی در کتابِ “البدرالطالع بمحاسنِ مَن بعدَالقرن السابع” میگوید امام رازی در تصنیفات خود تصریح کرده است که از اولاده های عمر ابن الخطاب رضی الله عنه است.

رازی در سال 543 هجری مصادف با 1148میلادی در شهر ری که اکنون طهران وان زمان یکی از شهرهای بزرگ دیار فارس بود تولد یافت وعلم را از پدرِ خود عمرابن الحسین که عالمِ شافعی اشعری بود وبه امام ضیاء الدین متلقب وخطیب شهر بود آموخت وبه همین سبب بسیاری ازکتابهای شرحِ احوال وتاریخ، رازی را بنام ابن خطیب الریّ یا ابن الخطیب یاد کرده اند.

وبدینسان انتساب رازی به هردومذهب فقهی وعقائدی اشعری با نسب وتولد وتعلُّم گره خورد، او نزد پدرش کتابهای فراوان وکتابهای مسانید “مسند در احادیث” را خواند وبعدها در یاد از پدرش عبارات بلند وتفخیم را بکار میبرد وپدرش را الإمام السعید میگفت و از وی روایت میکرد ومیگفت از شیخم والدم رحمه الله شنیدم  که ……

شیوهء رازی در وفا به پدر وإجلال پدر دراثنای نقل عبارات را فقیه دیگری، یعنی تاج الدین السبکی (ت 771هـ/1370م) در تألیفات خود بجا گذاشت،وی نیز از پدرش تقي الدين السبكي (ت 756هـ/1355م) به عباراتِ پر از وفا وإجلال یاد میکرد.

جهان اسلام در عصر رازی میان دو کرانهء شکست وپیروزی قرار داشت، چون از یکسو فتح وظفر بر صلیبیون در نبردِ حطین سال 583هجری/1187م هنوز خرسندی میپاشید که پایگاه مهمی از ساحات مسلمانان درمقابل شاهان عیسوی در نبرد عقاب سال609هجری /1212م به شکست سختی مواجه شد، شکستی که موجب برچیده شدن تدریجی ساحات باقیماندهء مسلمانان در اندلس گشت واندکی ازآن شکست در غربِ مسلمان نشین نگذشته بود که حملاتِ  قبائل مغول برشهرهای علم پرور وپر رونق خراسان وشرق اغاز گشت و یکی پی دیگر ان شهرهارا معدوم نفوس وتبدیل به مخروبه ساخت وان دمار به پایتخت خلافت یعنی بغداد رسید وان شهر شاهد انچه گشت که هلاکو نواسه چنگیزخان کرد.

باید گفت اگر مقام ومنزلت علماء در ان زمان به معنای تعبیر از یک فرهنگ بلند نمیبود دشواربود که تأثیر اصلاحیی رازی نیز پدید اید، رازی وارثِ ارثِ بزرگِ علمیِی عالی بود که با آغاز سدهء پنجمِ هجری مصادف با قرن یازدهم میلادی اغاز یافت وورثهء آن إرثِ بزرگ هرسو پراگنده گردیده واز ان سرمایه آبادی ها آفریدند،اکثر انان فقهای عظیم ومتکلمین حاذقِ مدرسهء اشعری بودند که در راس آنان باقلاني (ت 402هـ/1012م)ماوردي (ت 450هـ/1059م) مقیمِ مركز خلافت در عراق،وابن حزم (ت 456هـ/1065م) وأبوالوليد باجي (ت 474هـ/1082م) مقیمِ غرب اسلامي، وجويني (ت 478هـ/1086م) وغزالي (ت 505هـ/1111م) مقیمِ شرق خلافت قرار داشتند.

:کشش ها ودرزها

عصری که امام رازی در ان زیست (543-606هـ/1148-1209م)شاهد سقوط دولت سلجوقی در عراق ومناطق شرقیی ان بود که با ضعف سلطان مسعود ت 547هجری/1152م اغاز وبا شکست سلطان طغرل دوم ت 590هجری/1194 بدست سلاطین دولت خوارزمی،فروپاشید.

عرصهء فکر در دیارعجم (خراسان وآسیای میانه)نیز دستخوش اختلافات شدید مذهبی بود وافزون بر ان قدنمایی فرقه های باطنی وفرقه های کلامی شدیداً مشهود بود و ازاین جهت محیط فکریی ان عصر عبارت از زمین نرمی بود که آبادکردن بران دشوار بود، شاید همین سبب بود که رازی مناظره های کلامی را بحیث شیوهء برگرداندنِ توازن به جبههء اهل سنت در ان دیار برگزید، چنانکه خود در کتابِ مسمی به “اعقادات فِرَقُ المسلمین” توضیح داده است.

عصر رازی عصر مضطربی بود به همان انداز که نشانه های قابلیت استعمار دران مشاهده میشد روح مقاومت وپیروزی براستعمار نیز مشاهده میشد.

یکی از ملاحظات مهمی که برای ما نمایان میشود اینکه هردو دولت خوارزمی وغزنوی درمقابل حملات تتاری بنا بر سستیی بنیاد فکری وبنا بر پاشیدگیی درونی تاب نیاوردند درحالیکه دولتِ زنکی وزادهء ان دولتِ ایوبی که هرکدام اصلاحات عقائدی وسیاسی قاطع را انجام دادند توانستند برتهدید صلیبی فائق ایند واین موفقیت خودرا برای دولت مملوکی میراث بگذارند که به نوبهء خود این دولت مملوکی گسترش ویرانگر تتاری را درنبرد عین جالوت 658هجری/1260م متوقف ساخت ووجود صلیبی را  با فتح عکا 690هجری / 1291م  خاتمه بخشید وسپس دولت عثمانی این موفقیت هارا به افقِ جغرافیایی ووتمدنی وسیع تر نقل داد .

جان سخن اینکه این موفقیت هارا در بُعدِ ایوبی ومملوکیی ان که جبههء درونی را در قدمِ اول منضبط ساخت نمیتوان دور از پروژهء کلامیی رازی شمرد که لبابِ ان ایجادِ انضباطِ فکری میانِ جبهه های فکری وسیاسی بود.

وشگفت اینکه این نوع فکر رازیانه در وظیفهء اصلاحیی خود در غربِ خود موفق برامد ولی در شرقِ ان که زادگاهِ ان فکر بود از موفقیت عاجز ماند.

رازی روش خاص مدرسهء اشعری را نمایندگی میکرد، مدرسه ای که با وصفِ چهرهء شافعی مذهبی ومالکی مذهبیی ان به دو مذهب دیگر نیز سرایت کرد، مذهب کلامیی ماتریدی بطورغالب در عبای مذهبِ فقهیی حنفی باقی ماند چونکه هم مذهبِ ماتریدی وهم خودِ مذهبِ حنفی دو روی یک شخصیت بودند که هردو را اساس گذاشت وان شخص همانا امام ابوحنیفه ت 150هجری/767م بود که امام ابومنصور ماتریدی ت 332هجری/944 م فقط به شرح وتفصیل اراء إمام ابوحنیفه پرداخت، همان طوریکه مذهب عقائدی سلفی به مذهب فقهی حنبلی گره خورد گرچند که سرایت های از خود در مذاهب دیگر گذاشت.

:قدرت علمائی

عالمان پیشتازیکه که به بروز انان در قرن پنجم اشاره کردیم کوشیدند تا خودرا در لای فراغ قدرت سیاسی جا زده وقدرت اجتماعی خودرا گسترش دهند این علماء ازخلال نکوهش بدعت های مذهبی ومقابله با فرقه های باطنی ونقض افکار منحرف به تقویت جبههء اصلاح فکریی اجتماعی پرداختند ومیان توحید واتحاد امت ورشد دهی میکانیزم اجماع پیوند دادند، مثلا امام جوینی را میبینیم که شدیدا از نظریهء اجماع امت پشتیبانی میکند وارتداد جَماعی را از ان منتفی میداند واز همین جهت درکتاب خود غیاثی مینویسد وامت چنان به کوری جهل مبتلا نمیشود که از ایمان کلاًّ جدا شود.

واین همان نظریهء عصمت- معصوم بودن- امت است که بعد از وی شاگردش امام غزالی در بحث اجماع در کتاب خود “المستصفی” نوشت که وقوع اشتباه جایز است – احتمال میرود- که در اجتهادِ آحاد – فردی- صورت گیرد، اما اجتهاد امتی که معصوم است واین معصومیت را از همگانی بودنش دریافته است احتمال اشتباه را ندارد، مانند اجتهاد رسول الله وقیاس وی است که مخالفت با ان درست نیست چونکه عصمت وی ثابت است پس چنین است که امت بدون فرقه ها معصوم است.

(ملاحظه شود که منظور امام غزالی از اجتهاد رسول الله اجتهاد انحضرت در امور دادوستد نیست که صحابه خلاف اجتهاد وی در ان باب کرده اند اما منظور وی ان اجتهادی است که ارشادی است وقیاس رسول الله در ان از نوع قیاس مجتهد نیست بلکه از نوع تمثیل وتقریب معنی میباشد مانند این سخن وی برای کسیکه گفت بوسه روزه را میشکنانند گفت ایا مضمضه روزه را میشکناند؟. مترجم).

سپس بعد ازان دو رازی امد وهمان نظر را با دلائل وبرهان بیشتر بیان داشت  رازی در تفسیر خود در تفسیر ایت {يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم} میگوید بدانکه قول حق تعالی واولی الامر منکم نزد ما دلالت بر این میکند که اجماع امت حجت است، وبرای این قول خود استدلال برهانی میکند ومیگوید خدای تعالی امر به طاعت اولی الامر بر سبیل جزم نمود وثابت است که وقتی خدا برسبیل جزم امر به اطاعت از کسی کند ان کس معصوم ازخطا است ولهذا ثابت میشود بطریق قطع که اولی الامرِ مذکور در آیت باید معصوم باشد، سپس براین سخن چنین بنا مینهد ومیافزاید ومعصومیکه خداوند مؤمنین را امر به طاعت وی کرده است بعضی از بعض های امت نیست وگروهی از گروه های امت نیست، وقتیکه این باطل باشد واجب میشود که مراد از أُولی الامر اهل حل وعقدِ امت است وهمین ایجاب میکند بطریق قطع که اجماع امت حجت است.

واین سخنِ رازی اساس گزاری مهمی برای این است که مرجعیت ومشروعیت از طریق مؤسسهء اهل حل وعقد نهایتا به علماء برمیگردد.

(نه فقط علما بلکه هر کسی از بزرگان ومتخصصان امت ورازی نیز بیش از ان نگفته است .مترجم)-

رازی با این اساس گزاری برای مرجع انگاری امت وحجیت اجماع  اکتفا نمیکند بلکه این رأی را که مقصود از اولی الامرفقط  امیران را میشمارد رد میکند، رازی میگوید ونزد ما (مذهب نه شخص)طاعتِ اهل اجماع برسبیل قطع واجب است واما طاعت امیران وسلاطین برسبیل قطع واجب نیست بلکه غالباً حرام نیز هست چونکه به ظلم امر میکنند وبه بطریقِ حدِّ اقلی طاعت انان از باب حسن ظن ضعیف واجب است “.

:بسترِ پهن

درخصوص قدرتِ علمائی، جوینی (ابی المعالی امام الحرمین الجوینی) میگفت اگر درعصری پیامبر نبود علماء وارثین شریعت اند وانان مسئولیت دارند تا شریعت را درهمان مقامی قرار دهند که نبی قرار میداد. واز همین جهت اگر سلطانِ زمان به مرحلهء اجتهاد نرسید پیروی ازعلماء در کشف مسائل صورت میگیرد(وامام وسلطانی که یا رئیسی که به مرحلهء اجتهاد برسد هیچگاه متفرد به رأی نبوده ومشورت را اساس قرار میدهد،خلاصه انطباق سخن جوینی در عصر امروزی قرار دادن گره امور در دست قاضیان محکمهء علیای یک کشور است که قانون اساسی را هنگام نزاع تفسیرمیکنند. مترجم).

رازی نیز درهمین جاده میبرود انگاه که میگوید علماء در أثر کمال خود که از نیروی علم کسب کرده اند سلطان گشته اند درحالیکه سلاطین در اثر زور وبازوی دیگران سلطان گشته اند وسلطنت علماء کامل تر از سلطنت سلاطین است چونکه سلطنت علماء نسخ را نمی پذیرد وسلطنت سلاطین میپذیرد ونیز چونکه سلطنتِ سلاطین تابع سلطنت علماء است وسلطنت علماء ازجنس سلطنتِ انبیاء است درحالیکه سلطنت سلاطین از جنس سلطنت فراعنه است.

وتاثیراین اشارات رازی در تفسیر اولی الامر منکم را که  راه را برای عصمتِ امت از طریق اجماع هموار میکند در نزد امام ابن تیمیه ت728هجری/1328م میبینیم که از ارتباط این معانی به اولی الأمر سخن میراند، ابن تیمیه در کتاب خود “منهاج السنة” میگوید: ما تسلیم نداریم -نمی پذیریم- که برای نصب امام معصوم نیازی باشد زیرا که عصمت امت کفایت میکند وعصمت امت ازعصمت امام مستغنی میسازد، واین امت بعد از پیامبرش پیامبر ندارد پس عصمت خود امت در مقام عصمت نبوت مینشیند”.

خواندن این مبحث در تفسیر کبیر رازی ومنهاج السنةِ ابن تیمیة بیانگر تقارب وبلکه تأثر افکار ابن تیمیه از رازی در این خصوص است مخصوصا که وی بر اقوال باطنیه در بابِ عصمت امام رد میکند واین میرساند که ابن تیمیه همان نقش اصلاحی علمائی را میراث برده است چنانکه در طرح وپیشنهادهای که در عصر سلطان ناصرقلاون مملوکی ت741هجری/1340م برای وی ارایه داشت که در ان ابن تیمیه انضباط فکر اعتقادی وبنای اصلاح فرهنگی واجتماعی را بر انضباط فکری اعتقادی مبتنی میدانست(مسئلهء عدم عصمت امام ومرجع بودن امت واینکه رأی امت مقدم بر رای امام است،چیزیست که حصر به رازی نیست وابن تیمیه نیز برهمان مسیری رفته است که اقدمین اهل سنت رفته بودند منتها تفاوتی میان ابن تیمیه ورازی در تشخیص ظلم ومقاصد ملاحظه میشود،مثلا ابن تیمیه قبول ظلم قریب به هدفِ دفعِ ظلمِ بعید را توصیه میکند اما رازی چنانکه معلوم میشود برعلیه ظلم قریب توصیه میکند با این فرق مهم که رازی با این همه با طبقهء سلاطین که ظلم قریب ازانان رخ میداد دادوستد مستقلانه وناصحانه وسیاست مآبانه داشت،ابن تیمیه گاهی داشت گاهی نداشت.رحمت برهردوباد،مترجم).

درخصوصِ جنبهء عملی این نظریه میتوان عملی بودن ان در نزد فخر رازی را از این فهمید که وی نزد بسیاری از شاهان وامیران درمحیط خود وبیرون ازمحیط خود مقرب بود حتی بعضی کتابهای خودرا برای بعضی انان تحفه میداد،مثلا کتابِ “المسائل المشرقیة ” را برای وزیر خوارزمی ابی المعالی سهیل بن عبدالعزیز المستوفی تحفه داد وکتابِ ” اساس التقدیس ” را برای ملک العادل ایوبی ت 615هجری/1218م نوشت.

اما بیشترین روابط وی با اهل قدرت با سلاطین دولت خوارزمی بود درمیان انان فعال عرصه درس وتدریس گشت مخصوصا با سلطان بزرگ ان خانواده خوارزم شاه محمد بن تکش ت 617هجری/1221م رابطهء نزدیک داشت ونزد وی به بلند ترین درجهء منزلت واحترام قرارگرفت، چنانکه ابن خلکان ت 681هجری/1280م در کتابِ “وفیات الاعیان” نقل کرده است,وهمان رابطه را با سلاطین دولت غوری داشت چنانکه حافظ ذهبی در کتاب تاریخ الاسلام نقل میکند رازی نزد سلطان غیاث الدین غوری ت 599هجری/1203م رفت سلطان ازوی بزرگ استقبال کرد وبرای وی مدرسهء بزرگ ساخت وفقیهان از اطراف به ان روی اوردند.

:هیبت وتاثیر

باوصف این همه قرب ومنزلت ودوستی با سلاطین،این همه روابط وی باعث نشد که مشروعیت امیران را مقدم بر مشروعیت علماء بشمارد بلکه او چنانچه که درتفسیر مفاتیح الغیب میگوید علماء در حقیقت أُمراءِ أُمراء اند.

همچنانکه تحفه های شاهان به وی مانع وعظ وی به انان نمیشد، تاج الدین سبکی در کتابِ “الطبقات الکبری” میگوید رازی روزی در محضر سلطان شهاب الدین غوری وعظ کرد ودر اثنای وعظ بر وی وجد مستولی گشت وفریاد زد ای سلطان عالم نه این سلطنت تو میماند ونه این تلبیس رازی باقی میماند که {مردُّنا الی الله}.

بلکه میانهء خوب وی با اهل قدرت برای وی اجازه نداد که برای اهل قدرت اجازه دهد که احترام وهیبت علم بشکند وقواعدی را که برای شاگردان درباب احترام شدید شاگرد به استاد وجود داشت نقض کنند.

صفدی ت 764هجری/1362م درکتابِ “الوافی بالوفیات”  حکایتی را نقل میکند که یکی از شاهان یا امیران از رازی پرسید که اگرچیزی در علم اصول برای وی بنویسد تا بخواند درجواب گفت بشرط اینکه در مجلس درس من حاضر شوی وان شاه پذیرفت وانگه رازی گفت وقتی چنین باشد من هم پاس میدارم وکتاب المحصل را برای ان شاه نوشت وان شاه میامد و کفش امام را هنگام خروج ودخول زیر بغل میگرفت  ودرس میشنید.

روابط متین رازی با سلاطین اورا قادر بر این ساخت تا آزاد به هر دیار تنقل کند وفرصت خوبی برای دروس ومناظره های خود یابد ومحیط بهتری برای تألیفات خود کشف کند، ابن ابی اصیبعه ت 668هجری/1270م هیبت مجلس رازی را نقل میکند ومیگوید دو تن از شاهان در درسهای او حاضر میشدند ومانند بقیه حاضرین مینشستند ومیافزاید که مجلس وی طوری بود که در یکروز برای همه مردم درس میگفت و در اطرافش از چپ وراست مملوک های ترکی متکی بر شمشیرها صف آرا میبودند.

این نقل نشان میدهد که چسان رازی روابط خود با سلاطین را  به نفع مذهب خود وافکار خود استفاده میبرده است و در این راه استغنای خودرا هم وسیله میساخت زیرا چنانکه ابن حجر ت 852هجری /1448 در کتابِ “لسان المیزان” نقل میکند رازی دارای سرمایهء وافر بود وگاهی درمجالسِ بزرگِ وی پنجاه مملوک باکمربند های مُزَرکَش ایستاده میبودند، ابن عماد حنبلی ت 1089هجری/1679م نقل میکند که وقتی رازی وفات کرد هشتاد هزار دینار میراث برای ورثهء خود گذاشت که به حساب امروز تقریبا معادلِ سیزده ملیون دالر میشود.

عجیب اینکه تاتاری های که کسی از انان سالم نمیماند نام رازی را پاس داشتند مؤرخ قاضی ابن فضل الله العمری ت 749هجری / 1349م در کتابِ “مسالک الابصار” میگوید وقتی تتار دیارعجم را گرفتند وقلعه های هردیار را ویران کردند ومردم را درهرشهر وکوی وبرزن میکشتند وزیر خوارزمی علاء الملک علوی نزد جنکیزخان ت 624هجری / 1227 م رفت وان دم که فرقهء از عساکرجنگیز به قصد تخریب هرات روان شدند از وی خواست که عساکرش برای اولادِ شیخ فخر الدین رازی امان دهند واو نیز پذیرفت.

:خطِ ممتدِّ رازی

ابوالفرج ابن العبری ت 685هجری/ 1286م درتاریخ مختصرالدول توصیف دقیقی از شاگردان فکریی رازی در دولت ایوبیها ارایه میدارد میگوید: در این زمان جماعتی از شاگردان امام فخرالدین رازی ساداتِ افاضل ودارای تصنیفاتِ جلیل در فنون منطق وحکمت بودند،مانند زین الدین کشی ت 661هجری/ 1262م وقطب الدین مصری ت 618هجری / 1221م در خراسان(این قطب الدین به سبب اینکه مدتی در مصر تدریس کرد مصری گفته شد ورنه مصری الاصل نبود مترجم)وافضل الدین خونجی ت 646هجری / 1248م درمصر وشمس الدین خسروشاهی ت 652هجری/1254م در دمشق واثیرالدین ابهری ت 686هجری / 1264 در روم (ترکیهء امروزی، و این ابهری مؤلف رسالهء معروف ایساغوجی درمنطق است که درمدارس شبه قارهء هند در مراحل ابتدایی هر طالب العلم انرا باید بخواند،ونظیر ان در مدارس مصر شرح السلّم خضری است که به شعراست.مترجم)، وتاج الدین الارموی ت 655هجری/ 1257م وسراج الدین ارموی ت682هجری/ 1283م در قونیه، حضور یافتند.

سپس همین مؤلف از تاثیر رازی در دربار ایوبیها حکایت میکند و میگوید: نجیب راهب-کشیش- مصری در دمشق نقل میکند که ملک ایوبی ناصر داود ت 656هجری/ 1038م سلطانِ شهر کرک بسیار نزد شمس الدین خسروشاهی – شاگرد رازی- میرفت ونزد وی کتاب عیون الحکمة تألیف شیخ ابوعلی سینا ت428هجری / 1258 را میخواند ووقتی که بر سر محلهء منزل خسروشاهی میرسید به ندیمان خود اشارت میکرد که همینجا منتظر بمانند وخود پیاده میشد وکتاب را در دستمالی میگرفت وبه دروازهء ان حکیم میرفت ودقُّ الباب میکرد در را میگشودند ودرس را میگرفت یا مسئله را میپرسید وبرمخاست ونمیگذاشت که شیخ برایش از جا برخیزد.

مدرسهء انضباط واصلاح رازی به دولت عثمانی نیز انتقال یافت که یک قرن بعد از وفات امام نشأت یافت تو گویی روح رازی درمیان درو دیوار مدارس اناضول سرایت میکرد چون طلاب علوم نزد سراج الدین ارموی شاگرد رازی مینشستند وتعلیقات وشروحات رازی را میخواندند وبعدًا علمائی چون سعدالدین تفتزانی ت 792هجری / 1390م وشریف جرجانی ت 816هجری / 1413م روشِ رازی را در دروس خود وتألیفات خود اشتقاق نمودند.

در این راستا پژوهشگران ترکی که به تاریخ علمی وفکری دولت عثمانی عطف توجه دارند در مطالعات خود از ان دوره براین متفق اند که مدرسهء اشعریی رازی تاثیر بزرگ در ملزمه های درس عقائد در مدارس عثمانی داشته است.

درحقیقت این دستهء علماء زبده،عثمانیها وارث سلجوقیها در عرصهء دوام روش اصلاحیی علمی مدرسهء اهل سنت ساختند واگر تلاش این علماء نمیبود دولتِ قویِّ عثمانی در کام مدارس کلامی فرقه های مخالف فرو میرفت.

پژوهشگر ترکی پروفیسور احمد یشار اوجاق در نوشتهء خود در باب زندگانی فکریی دولت عثمانی که در کتابِی که ازچند نوشته در باره دولت عثمانی ترکیب یافته است میگوید: ما شاهد ورود این مدرسه در زندگانی فکرمذهبی عثمانی ها مشخصا انگاه میشویم که عالم مشهور منلا -ملا- شمس الدین محمد معروف به ملا فناری ت 834هجری / 1431 را ارزیابی کنیم، این مدرسه از طریق تسلسل میان استاذ وشاگرد ادامه یافت تا اینکه در قرن پانزده وشانزده میلادی مصادفِ قرنِ نهم ودهمِ هجری علماء پیشتازی همچون منلا یکان ت 840 هجری/ 1437م وعالم مشهور منلا لطفی ت 900هجری / 1495 ودر اخیر کمال باشا ت 940/1534 م(کمال باشا ابن الهمام سیواسی فقیه معروف حنفی) وابی سعود افندی ت 982هجری/ 1574 م را میبینیم.

:جویبارهای متعدد

پروفسور اوجاق عاملِ سیطره وتسلط مدرسه رازی از میان بقیه مدارس در نزد عثمانیها را به این ارجاع میکند که این مدرسهء رازی روش دفاع ازعقائدِ اهل سنت توسط روش فلسفی را داشت وبرمشروعیتِ سلطهء سیاسی درهمین چوکات ارج مینهاد ومیافزاید همین بود که پیشگامان مدرسهء رازی مناصب بزرگ را در مراکز دولتی عثمانی متصدی شدند.

برعلاوهء اینکه رازی  در سطح شخصی از بزرگترین علماء بعد از غزالی محسوب میشد وتاثیر بزرگی بر پسینیان خود گذاشت،علماءِ عثمانی که به مناطق خوارزم وشهرهای ما وراء النهر میرفتند متأثر ازمنهج رازی برمیگشتند.

تأثیر مدرسهء رازی همانگونه که ازطریقِ ان عده ازعلماء ترک که به قصد تحصیل به زادگاه فکریِ آن مدرسه در آسیای میانه رفتند واردِ زندگانیِی علمیی عثمانی شد از دوطریق دیگر نیز وارد شد، یکی از این دو طریق گرچند قبل از مرحلهء عثمانی بود اما بعداً بر روش علمیِ مدارسِ عثمانی تاثیر گذاشت واین طریق همانا هجرت شاگردان رازی از اسیای میانه به دمشق بود که بعدا مشمول ساحاتِ عثمانی گردید،واین ساحات دمشق یا شام عینا همان ساحتی بود که مدارس ایوبی از علوم رازی استفاده بردند.

اما طریق دوم امتداد خانوادگیی رازی بود که نواسه های وی در مدارسِ بزرگ اناضول برمسند تدریس نشستند.طاشکبری زاده ت 968هجری/ 1561م در کتابِ ” الشقائق النعمانیة فی علماء الدولة العثمانیة ” مینویسد یکی از نوه های رازی بنام جمال الدین محمد آقسرایی ت 797هجری/1395م در منطقهء قرمان در اناضول در مدرسهء السلسله که از مدارس مشهورِاناضول بود تدریس میکرد واین آقسرائی شاگردان خود را به سه دسته تقسیم کرده بود.یکی ان عدهء بودند که درمسیر رفتن وی تا درس از وی میشنیدند واین دسته را مشائیین نامیده بود- ودستهء دوم ان عدهء بودند که در رواق های مدرسه -اطاق های بزرگ- میزیستند وانان را رواقیین نامیده بود ودستهء سوم را که درون مدرسه میزیستند  در آخر درس میداد .

یکی دیگر از نوه های رازی به منصب شیخ الاسلام که رأس مناصب علمی در دولت عثمانی بود رسید که علی بن احمد الجمالی ت 932هجری/ 1503 معروف به زنبیلی افندی بود.

علاّمه محمد زاهد الکوثری ت 1371هجری/ 1952م در رسالهء الغرة المنیفة وی را به نسل رازی نسبت داده که متمذهب به مذهب حنفی گردیده بود.

شاید یکی ازعوامل عمده که در سریان مدرسهء رازی به رواقهای مدارس عثمانی سهیم گشت این بود که مدرسهء رازی گشادگیِ کلامی میان منهج کلامی اشعری وماتریدی را بسیار تنگ ساخت. وهردو منهج را بسیار به هم تقریب داد،عثمانیها از اینکه حنفیی ماتریدی بودند از این تقریب استقبال نمودند (تا اندازیکه در دولت عثمانی اختلاف چندانی میان بینش اشعری وماتریدی مشاهده نشد بلکه هردو برعلیه نحله های کلامی منقرض وشبه منقرض نوشتند،یکی از اثار ان را در جامعة الازهر میبینیم که سالیان دراز عمر خودرا در سایهء دولت عثمانی گذرانیده است ودر این نهاد معتبر جهان اسلام گرچند اشعریت تعبیر رسمیی اعتقاد است اما در انسجامی با ماتریدی وحتی بعضی نحله های دیگری که تعبیر متفاوت تر از نصوص مشتمل بر اعتقاد دارند،قرار دارد،البته الازهر این وسعت دید خودرا از دورهء مملوکی به ارث برده است که دستگاه قضائی متشکل از قاضیان مذاهب چهارگانهء اهل سنت بود . مترجم).

:مؤهل سازی روشمند

بامطالعهء دقیق تفسیرِ رازی زبردستیی رازی در تفسیر وتحلیل استدلالیی برهانیی آیاتِ قرآن امیخته با شفافیت تصوفی نمودارمیشود، شیوه یی که یک تحول علمیی تاریخی نه فقط درعرصهء تفسیر قرآن است بلکه درعرصهء علم کلام نیز هست، وشاید همین تمیز رازی یکی ازعلائم نبوغ ابن خلدون ت 808هجری/1406 باشد که ان را کشف نموده ودرکتاب مقدمه به این نقطه متوجه گردیده است ودقت تلاشهای رازی را در ضمن مسائلی که انرا ابن خلدون روش متاخرین نامید تاریخ نویسی کرده است، روشی که به تعبیر ابن خلدون منطق را در ضمن مباحثِ علم کلام جا زد سپس هردو را – منطق وکلام- در ضمن مسائل وابواب علم اصول فقه جا زد تا سرحدیکه منطق وکلام تکوین دهندهء طبیعیی مطالعات اسلامی گردید ومدرسهء متکلمین از مهمترین مدارس اصول فقه شد.

ابن خلدون ازمرحلهء اولِّ این جورآمدِکلامیی متعلق به اهلی سازی شرعیی ونقش رازی در این صدد وی را مقدم تر برغزالی میشمارد ومیگوید: بدانکه این فن – منطق- در میان سلف ومتکلمین مرغوب نبود بلکه خواندن وخوانانیدن انرا بد میشمردند سپس بعد ازانان متاخرین امدند که از زمان غزالی وامام ابن الخطیب –رازی- در قبال این فن تساهل کردند ومردم – اهل علم- به جز شمارِ محدودی از ان وقت ببعد به فراگیری ان روی اوردند واین متاخرین وقتی رأی منطق را درست پنداشتند حکم کردند که این فن کدام مخالفتی با عقائد ایمانی ندارد گرچند که با بعضی دلائل ان مخالف باشد واین بود که بعضی دلائل متکلمین دربابِ عقائد را به دلائلِ دیگری تبدیل نمودند که انرا ازبابت نظر وقیاس  تصویب کرده بودند، واین روشی بود که امام ابن الخطیب وغزالی ویاران انان ازان ببعد عملی کردند.

ابن خلدون به بیان اصلاحاتی که متاخرین به زعامت رازی در فن منطق وارد کردند تاکه انرا “اسلامی” ساختند اشارت نموده میگوید: سپس متاخرین امدند اصطلاح منطق را تغییر داده وانرا به نظر درکلیات ملحق ساختند وکتابِ – مباحث- مقولات را از ان حذف کردند وبه ان فن از زاویهء ماده نگریستند سپس برانچه که اساس نهادند اضافاتِ بسیار کردند وانرا در قالبِ یک فن مستقل بحیث آلتِ دریافتِ علوم معرفی کردند وسخن را دران باب وسعت دادند واولین کسیکه چنین کرد امام فخر الدین ابن الخطیب بود وبعد از ان طریقهء کتابهای متقدمین مهجور ماند، تا اینکه میان ان فن- منطق- ومیان علوم فلسفی فرق کردند چنانکه منطق را فقط قانون ومعیارِ دلائل نامیدند سپس در عرضِ قواعد ومقدمات در فنِّ کلام متقدمین نگریستند وبسیاری انچه را که اقتباس شده از کلام فلاسفه در طبیعیات والهیات میدانستند با براهین رد کردند، وبدینسان این روش در اصطلاح انان مخالف روش متقدمین گشت وبه روش متاخرین معروف شد، بلکه – این متأخرین- در روش خود احیانا رد برفلاسفه درخصوص انچه که انرا مخالف عقائد ایمانی بود داخل کردند واولین کسیکه با این روش در کلام نوشت غزالی وبه تبع وی امام ابن الخطیب – رازی- بود”.

این گوشهء از سخن ابن خلدون دراین باب به این معنی است که این جریان به همه انچه در ترجمهء های کتابهای یونانی امد سرتسلیم ننهاده بلکه به نقد مباحثی در ان توسط برهان منطقی پرداختند ولی چنانچه که معلوم میشود کسانی بعدتر از اینها- غزالی رازی وشاگردان انها- در استخدام روش فلسفی بسیار اغراق کردند تا سرحدیکه علم کلام را به ان غرق کرده وازمقصد اصلی آن منصرف ساختند، متاخرتران از غزالی ورازی با کتبِ فلسفی تا سرحدی امیختند که تفکیک میان کلام وفلسفه را از دست دادند ومسائل کلام وفلسفه درکتابهای ان چنان امیخت که ازهمدیگر فرق نمیشد چنانکه این شیوه را ناصرالدین بیضاوی ت 685هجری/1286م .در کتابِ “طوالع الانوار” انجام داد وکسانی بعد از وی نیز چنین کردند.

: منظورمختلف

اینجا ما ابن خلدون را برعکسِ بسیاری از متآخرین ومعاصرین میابیم که رازی را از مسئولیت چنین اغراق بریء میشمارند چونکه از نظر ایشان رازی چنین شیوه را از نسل پیشین میراث برده است ولی ابن خلدون رازی را نه وارث بلکه از مورثین این ارث میشمارد وطلاب علوم را به خواندن کتابهای کلامی رازی در راستای استدلال در باب عقائد تشویق میکند ومیگوید: کسیکه بخواهد رد برفلاسفه را در باب عقائد بیاموزد کتابهای غزالی وابن الخطیب را بخواند”.

بدینسان ابن خلدون لزومِ تفکیک میانِ مقاصد متکلمین امثال رازی ومیان مقاصد فلاسفه را اساس گذاری میکند واین توجهِ ابن خلدون چیزیست که بسیاری دیگر در ملاحظات خود ونقد خود بر ارث کلامیی رازی که به شصت کتاب ورساله بالغ گشت چندان توجه نکردند.

ابن خلدون درلابلای سخن ازتاریخ اصول فقه به تلاشهای مقتدرانهء رازی اشارت میکند که چطور توانست ایجادِ توفیق میان مباحث منطقی وکلامی را در راستای روش استنباط شرعی متمثل در اصول فقه بگنجاند،ابن خلدون میگوید: وبهترین چیزهای که متکلمین در اصول فقه نوشتند کتاب البرهان تألیف امام الحرمین ابوالمعالی الجوینی و کتاب المستصفی ازغزالی -هردو اشعری- وکتاب العهد از قاضی عبدالجبار ت415هجری/ 1025م وشرحِ ان کتاب المعتمد تألیف ابی الحسین بصری ت 436هجری/ 1044م – هردو معتزلی- میباشد.

ابن خلدون سپس میافزاید این چهار کتاب را بعداً دو مرد متکلم قوی متاخر-یعنی از جملهء متأخرین-،خلاصه کردند که یکی ان دو مرد امام فخرالدین ابن الخطیب در کتاب” المحصول بود” ومرد دیگر سیف الدین آمدی ت 631 هجری/1233م در کتابِ الإحکام فی اصول الأحکام” بود، که روش هرکدام این دو در این فن از بابت تحقیق وتنظیر متفاوت است، مثلا ابن الخطیب به دلائل وحجت بیشتر مائل است وآمدی به تحقیق مذاهب وتفریع مسائل بیشتر مائل است”.

معلوم میشود رازی نقش عمدهء خود در مؤهل سازی مجددِ فلسفه ومهذب سازی علم کلام وسپس استفاده از ان تأهیل وتهذیب در دفاع از عقائد اسلام را میدانسته  بلکه به توظیف زبده های فلسفه وکلام  در اصول فقه را که به غرض تعامل استنباطی با نص صورت میگرفت ووی انرا انجام داد به قول ابن خلدون واقف بوده است، رازی خود در رسالهء اعتقادات فرق المسلمین- اعتقادیات فرقه های مسلمان- از پروژهء خود در مقابلهء إرثِ فلاسفهء یونان میگوید: بزرگترین انان – فلاسفه- از بابت جایگاه ومنزلت ارستطالیس-ارسطو ت 322ق م .بود که کتابهای بسیاری دارد واین کتابها را کسی بهتر از شیخ الرئیس ابوعلی سینا نقل نکرد، همه فلاسفه به انچه در ان کتابهاست اعتقاد عظیم دارند وما نیز در آغاز مشغولیت به تحصیل علم کلام شوق معرفت ان کتابهارا کردیم تا توسطِ ان رد کنیم وبخشی نیکی از عمر را در این هدف سپری کردیم تا که الله تعالی مارا توفیق داد کتابهای متضمنِ رد بر انان را بنویسیم واین کتابها در مجموع عبارت از شرح اصول دین وابطالِ شبهات فلاسفه وبقیه مخالفین میباشد، وموافقین ومخالفین اعتراف کردند که مانند این تصنیفات در میان متقدمین ومتاخرین ندیده اند”.

:مفاتیح دائرة المعارف

تفسیر مفاتیح الغیب پروژهء عمر فخر رازی بود وجلیل ترین کتاب بین کتابهای وی بود وگردید،در ان تفسیر مهمترین ثمره های عقلی معرفتی خودرا گنجانید همین بود که کسانی چنانچه که در تفسیر ابن حیان الاندلسی ت 745هجری 1344م امده است گفتند در تفسیر رازی همه چیز به غیر از تفسیر هست.

حقیقتا تفسیر رازی دائرة المعارف بزرگی است که برای درکِ اشکالات وشبهات فراوانی که در بقیه تألیفات رازی مطرح گردیده است میتواند بخوبی داور باشد،چنانکه وی خودش در وصیت خود که حیات خودرا با ان ختم کرد گفت: بدانید که من مرد علم دوست بودم هرچیز را چیز چیز مینوشتم ودر نزد کمیت وکیفیت چه حق بود چه باطل،چه فربه بود چه باریک نمی ایستادم.

انچه از تفسیر رازی میتوان نتیجه گرفت این است که رازی براین باوربود که فکرونظر در دلائل چیزی است که شریعت به ان امر کرده است وتقلید مخصوصا در باب اعتقاد از چیزهای است که قرآن انرا ذم نموده است وی در تفسیر این آیت که  {إنّا وَجَدْنا آباءَنا على أمَّةٍ وإنّا على آثرِهم مُقْتدون}میگوید اگر درکتاب خدا غیر ازهمین آیت نمیبود در ابطال تقلید کفایت میکرد.(درست است که محققین تقلید را ذم کردند اما تقلید برای مردمانی و در ابوابی چیزی غیر قابل استغنا میباشد.قبول بسیاری از فنون در صنعت وکشف وخبر بر تقلید استوار است .مترجم).

وی از روش استدلالیی ابراهیم وموسی در قرآن شیوه های استدلال برهانی را استنباط میکند ومیگوید این روش در نزد ابراهیم رده بندی گردید تا سرحدی رسید که ابراهیم از خود با خود حجت میگفت چنانکه گفت {لا احبُّ الآفلین} سپس به مرحلهء ارایهء حجت بر قوم خود انتقال کرد وگفت {ماهذه التماثیل اللتی انتم لها عاکفون} سپس به مناظره با شاه زمان خود رفت که گفت {ربِّی اللذی یحیی ویمیت} سپس پایان خودرا چنین خلاصه کرد که {انّی وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض} و این حکایت از وی در قرآن به معنای تایید روش وی واستدلال ودفع سؤالها وشکستن نقض هاست.

درتفسیرمفاتیح الغیبِ رازی بینشِ رازی در قبالِ تصوف وقضایای آن مشاهده میشود مثلا درباب اساسگذاری برای مشروعیتِ تصوف میگوید حاصل تمامی کتابهای الهی – الهیات ایمانی- به سه چیز برمیگردد یا ثنای خداوند به زبان است یا مشغول گشتن به اطاعت وطاعت خداوند است یا طلب مکاشفات ومشاهدات از خداوند است .

ظاهراً فخر رازی در اینجا با ابتناء برتصالحی- مصالحه وتوفیق وتلفیق- که غزالی در کتابِ إحیاءِ علوم الدین میان تصوف وشریعت گره بست گام مینهد اما با این تمیز که رازی تصوف را راه معرفتیی میشمارد که تکمیل راه استدلال است و تصوف را مغایر استدلال نمیداند.

( مولانا جلال الدین بلخی که اورا میتوان خط وسط میان صوفیهء متشرعه وصوفیهء اشراقیه شمرد این نوع منهج رازی را گرچند منعدم از حق نمیشمارد ولی مکتمل از حق هم نمیشمارد ومشخصا رازی را درمثنوی مثال میآرد:

گرکسی ازعقل با تمکین بُدی

فخرِ رازی رازدارِ دین بُدی

مترجم.)

رازی درضمنِ تفسیرِ قصهء پیامبر الهی موسی و بندهء صالح که در سورهء کهف امده است میگوید بدانکه علم به ظواهرِ امور را میتوان از طریق معرفتِ ظاهریی شرع حاصل کرد اما علم به بواطن امور از طریق مُصَفّی سازی باطن ومجردسازی نفس وپاک سازی دل ازعلائق جسمانی میسر میگردد وازاین جهت درصفت چنین عالم حق تعالی {وعلّمناهُ من لدنّا عِلما}گفت، سپس موسی علیه اسلام انگاه که مرتبهء وی درعلم شریعت کامل گشت خداوند اورا بسوی ان عالم فرستاد تا بداند موسی که کمال درجات این است که انسان ازعلوم شریعت که مبتنی برظواهر است به علوم باطن که مبتنی بر اشراف برحقائق امور است سیر کند.(منظور فخر رازی وغزالی وهمه محققین شرع این است که کمال همانا جمع میان قال وحال است نه اینکه بعضی محرفین ترکِ قال وانصراف به حال مینامند چون ترک قال هیچ گاه مؤدی به تحصیلِ حال نیز نمیشود پس درمذاهب اسلامیان انچه کمال است جمعِ حال وقال است والبته کسانی اند که مکتفی به قال اند وانان اهلِ ظواهر اند واز ملت اند بلکه اکثریتِ ملتِ اسلامیه را تشکیل میدهند وانکه مکتفی به حال است تارکِ قال نیست چون فروض ونوافل را بر اساسِ قال انجام میدهد، برخلاف انکه دعوت بر ترک قال به قصدِ تحصیلِ حال میکند که این از تحریفِ اهل ضلال است. مترجم).

رازی صوفیان را به شش گروه تقسیم کرده وروش گروهِ سوم را که انان را اهل حقیقت نامیده تصویب نموده است، وی انان را چنین معرفی کرده است که وقتی از انجام فرائض فارغ شوند به نوافل مشغول نمیشوند بلکه به فکر وتجرید نفس ازعلائق جسمانی مشغول میشوند ومیکوشند سر وفکرشان از ذکر خدای تعالی غائب نباشد واین گروه بهترین آدمیان اند، ملاحظه میکنیم که ادغام فکر با ذکر وعقل با نقل وتزکیه  منزلگهِ همان تصوفی است که رازی به ان شوق دارد.

:مناظره های همه شمول

رازی در میدانِ مناظراتِ کلامی از دروازهء قصدِ علمی ووظیفهء علمائی وارد گشت وبرای ان از قصه های قرآنی که انرا سلوک پیامبران ورسولان در تبلیغ رسالت واقامت حجت شمرد اصل گذاری کرد ومثالهای فراوان از مناظرات ابراهیم وموسی آورد وانرا با تحلیل عقلانی وتوشهء علمی خود آمیخت، توشه که ثمرهء سفرهای خاورِ دورِ وی بود و در آن انواع فرهنگهارا وفلسفه هارا غلبیل کرد.

طبقِ کتابِ مناظرات الرازی دائرهء ردود وجدال های رازی به همان انداز که دائرهء شبهات ومقولات اسیای میانه وخراسان وسعت میافت به نوبهء خود وسعت میافت ووی بر فرقه های فلاسفه ومجوس وزنادقه وبراهمه واهل کتاب –یهود ونصاری- وکرامیه ومعتزله وشیعه ردود مینوشت یا شفاهی مناظره میکرد.

مناظره های میان وی ومیان بعضی بزرگان عصر وی رخ داد که از ان جمله نورالدین صابونی بخاری ت 580هجری/ 1184 م  و رضای نیساپوری ت بعد از 582 هجری / 1186م  وشرف مسعودی ت بعد از 582 هجری / 1184 نام برده شده اند.(ملاحظه کنیم که تاریخ وفات این اسامی نشان میدهد که رازی با اینان در میانه سالی مناظره کرده باشد که حتما معارف وی در اخیر عمر مکتمل تر بود).

رازی خودش در بارهء این مناظرات میگوید وقتی به دیار ما وراء النهر وارد شدم اول به بخاری سپس ثمرقند رفتم سپس از ان به خجند رفتم سپس به شهری رفتم که ناکت نامیده میشد ودر هرکدام این شهرها با فضلاء وبزرگان انجا مناظره های اتفاق افتاد.

ومعلوم میشود رازی با وصف تندیی طبع که به ان اعتراف میکند درقبال خصوم خود انصاف وموضوع گرایی را بکار میبرده ونقاط ضعف وقوت انان را نقل میکرده است، درحکایت از یکی از کسانی که با وی طرف قرار گرفته مناظره نموده است میگوید بار اول که با رضای نیشاپوری سخن گفتم اورا مرد مستقیم الخاطر –دارای طبیعت راست- ودور از کجی یافتم ولی اورا گران فهم  نیز یافتم که در درک سخن وقت زیاد برای فکر بسیار بکار داشت.

انصافِ رازی در باره خصومش به سرحد مبالغه میرسیده است چون وی مناظره ها واقوال خصوم خودرا در بهترین چهره واراسته ترین برهان نقل میکند وخود به این نقطه درکتابِ نهایة العقول فی درایة الاصول اعتراف نموده است، این روش رازی بعضی مخالفین وی را  واداشت تا وی را انتقاد کنند، ابن حجرعسقلانی درکتابِ لسان المیزان در نقدِ این شیوهء رازی نقل میکند که میگفتند شبهه های مخالفین را به بهترین وجه با زینت تمام نقل میکند سپس ردود مذهب اهل سنت را چنانکه باید است نقل نمیکند.

ولی ابن حجر ت 716 هجری / 1316م تحلیل روانیی ظریفی را در قبال نگارش رازی نقل میکند میگوید: بعضی مردم اورا متهم کردند ولی این اتهام خلاف انچه است که ظاهرِحال رازی به ان دلالت میکند، سبب این است که وی همه قوت ذهنی خود را در نقل وگذارشِ دلیل خصم صرف میکرده تا سرحدیکه احیانا درتکمیل مبحث که باید سخن خودِ وی باشد حوصلهء برای وی در نوشتن نمیمانده است.

این همه میرساند که رازی همه سعی خودرا در نقل آراء وحتی اضافت بران از سوی خود به نفع مخالف بکار میبرده سپس بران رد میکرده است.

:انتقاد وانصاف

ابن تیمیه ورازی.

امام ابن تیمیه مثلا ًدرکتاب مجموع الفتاوای خود میگوید اما ابن الخطیب –رازی- بسیار مبتلا به اضطراب است بر یک حالت قرار نمیگیرد بلکه بحث است وجدل است مانند انکه میجوید وبه مطلوب خود نائل نمیشود  برعکس ابی حامد -غزالی- که بسیار مستقر است.

ابن تیمیه گرچند رازی را متهم میکند که رازی حجت هارا فاسد میکند، ولی به مقصدِ رازی از دروازهء حسنِ ظنّ میبیند که برای دفاع ازعقیدهء اسلام بوده است.

بدینسان ابن تیمیه را میبینیم که برای رازی عذر میجوید میگوید: واین کار وی عمدیت برای برترسازی باطل نبود بلکه وی مطابق انچه دلائل عقلی در نظر وی مطابقت مینمود سخن میگفت پس اگر در معقول – عقلگرایی- بنا به نظر خود چیزی را میافت که فلاسفه را نقد میکرد اونیز چنین میکرد –فلاسفه را با ان معقول نقد میکرد- چون کارِ وی بحث مطلق بود که انرا مطابق انچه که در نظر وی معقول ثابت میشد انجام میداد، ازاین جهت او نقد برسخن فلاسفه را از جنسِ سخن همان فلاسفه میاورد وهمین کار را با دیگران نیز میکرد وبعضی مردم بر وی بدگمان بردند وپنداشتند که وی قصدا به ترویج باطل میپردازد ولی چنین نبود بلکه وی به انداز علم خود ونظر خود وبحث مطابق هرمقام سخن میگفت”.

به تبعِ ابن تیمیه  ابن حجر که امتداد مدرسهء ابن تیمیه است درلسان المیزان فشرده میگوید: فخر از امامان اصول بود وکتابهای وی در هردو اصل-اصول الدین واصول فقه- مشهور ومروج اند وسخنان قابل اخذ ورد دارد.

شگفت اینکه چنانکه مدرسهء رازی راه خودرا به دیار عثمانیین یافت مدرسهء نقادانهء ابن تیمیه نیز انجا حضور سر از وقت داشت وتوسطِ محمد افندی البرکوی ت 981هجری / 1573م درمقابل مدرسهء رازی به حریفی پرداخت وبه قول پروفیسور ترکی اوجاق مدرسهء ابن تیمیه بحیث پاسخ برمدرسهء رازی که تمثیل از اسلام رسمی عثمانی میکرد انجا قدم گذاشت.

:اتهام قرض گرفته شده

پروفیسورجورج مقدسی ت 1422 هجری / 2002م در پژوهش خود به عنوانِ “الشافعی واصول المتکلمین” چنین نتیجه گیری میکند که امام شافعی ت 204هجری/ 820م کتاب خود در اصول فقه بنام “الرسالة” را برای اساس گذاری جریان ظاهرگرا میان اهل حدیث نوشته است تا به ان ترتیب راه را بر متکلمینی که تمثیل از معتزله میکردند ببندد، مقدسی میگوید شافعی وچنانکه از قراردادن سنت در منزلتِ قران ومقید ساختن قیاس با ضوابط محکم  معلوم میشود انگیزه اصلی اش درنوشتن ان کتاب این بوده است که علم جدیدی را برای اهل حدیث وضع کند تا بتواند با علم کلام که ارتباط به معتزلهء داشت که شافعی انان را خصوم کلامیی خود ویاران حکمت وفلسفه میشمرد مقابله کند،

سپس مقدسی به هدف اساس گذاری این نقطه که علم اصول فقه چنانچه که گفته میشود منشأِ عقلی دارد، ندارد میپرسد که چرا این تغییر درماهیت اصول فقه که شافعی وضع کرد پدید امد ؟ این علمی که در اغاز خود علم نقلانیی محض بود وکاملا دور از کلام وفلسفه بود،بلکه جدا از همه مسائل فلسفهء تشریع قرار داشت، سپس مسائل ان در آغاز قرن پنجم هجری مصادف با یازدهء میلادی با مسائل کلامیی آمیخت که متکلمینی که شافعی انان را نمی پسندید وضع نموده بودند(علم اصول فقه رابطه میان مخاطب ونص را چنان برقرار میکند که تمام جنبه های نص واحتمالات ان را با بدیهیات منطق ولغت بگونهء بیان میدارد که انکار ان عبثِ منطقی میشود.این بدیهیات منطقی ولغوی در اصول فقه راه را بر تحریف های مبلغین عیسوی وجورج مقدسی ها میبندد.مترجم).

ما بر این نظریم که مقدسی درانچه گفته است از حقیقت دور رفته است واقتدا به اراء خاورشناسان چون گولدتسهیر ت 1340هجری / 1921م و جوزیف شاخت ت 1389 هجری / 1969 م نموده است وکسیکه کتابِ “مناقب الشافعی” از فخر رازی را بخواند میداند که انچه این سه تن – گولدتسهیر شاخت،جورج مقدسی – گفته اند چیزی جدیدی چنانکه مقدسی تصویر میدهد نمیباشد،لهذا یا جورج مقدسی این کتاب رازی را نخوانده که در این حال پژوهش وی ناقص است ویا خوانده که باید انچه را جدید میشمارد به مرجع اصلیی ان که چندین قرن قبل نوشته شده إرجاع دارد وبداند که انچه وی گفته قرنها قبل کسانی چنین گفته بودند.

رازی ادعای قدیمی أتباعِ بعضی فرقه ها را نقل کرده که گمان بردند که شافعی ازجملهء انان بوده  وازجملهء ان فرقه ها مشبهه واهل ظاهر را نام برده است که گویا به این زعم بودند که شافعی مانند  بسیار بدبین علم کلام بود ودرغایت محبت به ظاهرِکتاب وسنت قرار داشت، ومعتزله نیز چنین گمان بردند که شافعی ازجملهء انان بود،رازی میگوید: حقیقتِ تضاد میان این هردوفرقهء مشبهه ومعتزله هرنوع انتماء وپیوند شافعی به یکی این دو فرقه را ساقط میسازد، رازی میگوید دوستیی که میان وی ومیان اهل ظاهر بود ایجاب نمیکند که وی بر مذهب انان بوده باشد، دور نیست که وی با انان در اصول مناظره نکرده باشد وترک همچو مناظره دوستی وی با انان را افاده کرده باشد”.(امام احمد ابن حنبل که شاگرد مخلص شافعی بود وبه ظاهر گرایی تا جایی منسوب است خودش کسانی را که به ظاهر گرایی مفرط معروف بودند وبه مرحلهء مشبهه میرسیدند از مجلس خود حتی میراند،داود اصفهانی که امام اول مذهب ظاهریه نامیده میشود میکوشید درمجلس درس احمد ابن حنبل حاضر شود ولی ابن حنبل برای اینکه داود از باب ظاهرگرایی قیاس را رد میکند اورا در درس درس نمیگذاشت،پس وقتیکه احمد ابن حنبل چنین باشد شافعی که در اثر استنباط ومراعات واقعگرایی وقتی به مصر امد مسائلی را در اجتهادات خود تغییر داد که بنام مذهب جدید شافعی معروف است پس چطور شافعی میتواند از اهل ظاهر باشد.مترجم) .

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *


8 − 2 =