مغول ها
{ آنچه امروز میگذرد از دیروز است}

نویسنده: داکتر محمدالله صخره

قسمت اول

تاریخ نشر: 11.11.2018

محمد شعبان ایوب مؤرخ جوانی است که در این اواخر با نوشتن چندین کتاب در تاریخ اسلام روزگار سیاسی و اجتماعی و اقتصادی جهان اسلام را از میان انبار کتب تاریخ اسلامی گرد اوری نموده است. این مؤرخ جوان بر متونِ معتمدِ تاریخی اتکا ورزیده و تطابق نقل حوادث در نزد چند مؤرخ را مأخذ و منبع ساخته است و انجا به نقلِ نادر یک مؤرخ رفته است که نقلی جز ان نباشد
محمد ایوب همچنان از حکایات تفصیلی که بسا مؤرخین قدیم انرا بسان حوادثِ” روز مره” مینوشتند عبور نموده و خواننده را در قبال حوادث مهم و سر خط ها قرار میدهد میتوانم بگویم این محمد ایوب تکرارِ مؤرخِ معروفِ مصر استاد عبد الله عنان است که نوشته های گهر باری دارد بعضی نوشته های استاد عبد الله عنان به فارسی ترجمه شده است .
در این اواخر یکی از دوستان یکی از کتاب های این مؤرخ یعنی محمد شعبان ایوب بنام تاریخ دولة الممالیک در 678 صفحه را برای من اورد که واقعا معلومات من را که علاقهء شگرف به تاریخ داشتم وزمانی در مرکز مطالعات تاریخی شهر قاهره – مرکز الدراسات التاریخیة- لحظاتِ ناب و تابی را در مطالعهء تاریخ میگذراندم تازه کرد. نه تنها این بلکه بعضی برداشت های من را تصحیح کرد. بطور مثال من فکر میکردم که در تاریخ دولت مملوکی فقط یک امیری بنام رکن الدین بیبرس است در حالیکه سه امیر به همین نام بوده است و من فکر میکردم که یک کسی بنام امیر علم الدین سنجر است که بر ضد مغول های ایلخانی در نبرد بود در حالیکه بیش از یک علم الدین سنجر بوده است همچنان بیش از یک عز الدین ایبک و دو نجم الدین ایوب بوده است و علی هذا القیاس .
محمد شعبان ایوب گرچند به همه جوانب تاریخ اسلامی نپرداخته است بطور مثال تاریخ مسلمانان جنوب شرق اسیا که امروزه بیش از دوصد چهل ملیون مسلمان از مجموع بالغ بر ششصد ملیون نفوس” رابطهء دولت های اسیان” را تشکیل میدهند نپرداخته است و از جزئیات بسیاری حوادث تاریخی که در لای کتب تاریخ اسلامی مذکور اند دوری جسته است اما کوشیده است تا تاریخ شباب و شیب و وفاتِ خلافت های عباسی و عثمانی و ممالیک را بنویسد که از سوی مؤسسهء اقرأ در قاهره نشر شده است.
در جامعة الازهر یک بخش مهم و عمدهء اموزشی فاکولتهء تاریخ و تمدن است که عدیدی از محصلین افغان در ان تحصیل کرده و میکنند و ارزو برده میشود تا از آن کاخ علمی لا اقل کوخی در وطن خود بسازند و به تدوین تاریخ قدیم و معاصر کشور خود دست یازند
این فقیر که مدتی قبل نیز در یکی از همین متن های فیسبوک مطلبی نگاشته بود که تاریخ دخالت های استعماری امروزی بر جوامع اسلامی و مخصوصا خاور میانه امتداد دخالت های پشین است اینک میکوشد در این مقاله به بعضی از سر خط های مهم تاریخ گذشته که ذیربط به حوادث امروزی اند بپردازد و از میان این سرخط ها دو سرخط خیلی با حوادث معاصر جهان اسلام گره خورده اند یکی حوادث دورهء مملوکی است که بر مصر و شام مسلط بودند و درابتدا بر عثمانیان غالب و نهایتا توسط عثمانی ها مغلوب شدند و دیگر نیز حوادث دوران عثمانی است که اخرین حاکمیت فرا گیر اسلامی را در مسیر پر خم و پیچ حوادث گهی مستقیم گهی با پشتِ کوز و گهی به شکم حمل میکرد تا که بعد از محاصره شدن در میان نبر د های بزرگ انگلیس فرانسه و روسیه مسند حاکمیتش بر زمین افتید و مرگ ان را کسی بنام مصطفی کمال اتا ترک در سال 1924 عیسوی رسما اعلان کرد .
تاریخ دولت مملوکی بنا بر حوادث احتکاکی بزرگی که با اروپا داشته است خوانندهء متعمق را به خواندن تاریخ وسیط اروپا نیز وا میدارد و تاریخ عثمانی ها بنا بر احتکاک فرا گیری که با اروپائیان بلکه با اروپای بزرگِ مشتمل بر روسیه داشتند خوانندهء متعمق را لا جرم بسوی خواندن تاریخ وسیط و نهضت اروپایی و دورهء استعمارِ فاتحانهء اروپایی که حقیقتا استثمار ذلیلانهء شرق بود سوق میدهد
اینجا سرخط های از دورهء مملوکی را گرد اورده ام وپیش از بیان آن برای خوانندگان غیر مطلع بر تاریخ بهتر است تذکر داده شود که تاریخ اسلامی شامل چندین مراحل میباشد یکی تاریخ عصر نبوت است که در ان افتاب نبوت تابید و سخن از صلاح و فلاح بود . و دومی تاریخ عصر خلافت راشده است که چهار یار با صفای پیامبر ان صلاح و فلاح را در حاکمیت سیاسی اسلام بسط دادند و سپس تاریخ خلافت اموی و یا حقیقتا ملوکیت اموی است که از حضرت معاویه ابن ابی سفیان شروع و تا مروان بن محمد معروف به مروان الحمار ادامه یافت و در امتداد یک قرن فراز و نشیب های داشت و بالاخره توسط ابی مسلم خراسانی بر انداخته شد و خلافت عباسی از ابی العباس سفاح برادر بزرگ ابی جعفر منصور خلیفه مقتدر عباسی در 132 هجری اغاز یافت و تا سقوط بغداد و قتل مستعصم عباسی بدست هلاکو امتداد داشت گرچند اخلافِ مستعصم بطور تشریفاتی در اوائلِ دورهء مملوکی به مسکن گزین مصر شدند و لقب خلیفه را حمل میکردند تا اینکه در عصر سلطان عثمانی سلیم دوم از ان لقب به نفع عثمانیها تنازل دادند
همچنان شایان ذکر است که خلافت اموی یگانه خلافت یا حاکمیت در تاریخ اسلام بود که تا زمان سقوز بر همه انحا و اکناف بقاع اسلامی حمرانی میکرد و جز اختشاشاتِ خوارج حاکمیت رقیبی از میان مسلمانان نداشت ولی همزمان با استیلای عباسی ها و قتل عام سران اموی توسط ابی العباس سفاح بعضی سران اموی بسوی قبائل عربیی که در اندلس ساکن بودند ره فرار جستند فراریان اموی بسرکردگی امیر عبد الرحمن الداخل سلسلهء حاکمیت اموی عربی اسلامی را در اندلس انروز که مرز ان شامل اسپانیا و پرتگال و سیسیلیای امروزی میشود بطور زمانبندی مختلف حفظ کردند تا بالاخره بعد از ماجرا ها و اختلافات داخلی و حاکمیت ملوک الطوائفی نخست صقلیه یا سیسیلیای ایتالیا و سپس شهر های اشبیلیه سرقسطه لسبونه و قشتاله و قرطبه و نهایتا غرناطه را از دست دادند میان قتل عام و یا تحول به عیسویت و یا جلای وطن به سوی مراکش قرار گرفتند . و بدینسان پنجصد سال قبل مشخصا در اوج توسعهء عثمانیان در اروپای شرقی , اندلس سقوط کرد و جنگ های دولت صفوی حاکم بر ایران و اجزائی از عراق یکی از عللی بود که مانع جلوگیری عثمانی ها از سقوط اندلس گردید
همچنان شایان ذکر است که در عصر وسیط عباسی به بعد ,دولت های سامانی و غزنوی و سلجوقی و غوری بر اجزای پهناوری از خراسان زمین و ما وراء النهر و سند و هند با تفاوتِ احوال حکم میراندند که بعد ها نواده های امیر تیمور گورگانی امپراطوری مغولی در هند را بنا نهادند و تا زمان دخالت پرتگالی ها و تسلط بر اجزای ان و سپس دخالت انگلیس حکومت پر شکوه انان ادامه یافت و سر انجام دولت مغولی مسلمان هند همانطور که فلسطین به جنبش صهیونیزم تحویل داده شد به هندو های راجستان تحویل داده شد تا اینکه کسانی همچون علامه اقبال لاهوری برای حفظ میراث باقیماندهء اسلامی در هند مفکورهء ایجاد میهن ویژه مسلمانان هند را مطرح کردند و بدینسان کشوری بنام پاکستان تولد شد
دورهء مملوکی یکی از دوره های مهم تاریخ اسلامی است که در عصر انان بزرگ ترین حملات صلیبی که از اروپا سرازیر شده بود شکست خورد و لویس نهم شاه فرانسه با همه عساکر و ابزار حربی اش اسیر سپاهیان مملوکی گردید و انان نیز به نوبهء خود برسم جوانمردی اورا نکشتند و همانطور که صلاح الدین ایوبی شاه انگلیس را در حملات اول صلیبی رها کرد مملوکی ها شاه فرانسه را نیز در ازای شروطی رها نمودند
سرط خط اول
مملوک مصطلحی بود که بر برده اطلاق میگردید و جمع ان ممالیک است از همین جهت ان را دورهء ممالیک هم نامیدند
بردگی شیوهء از تعامل با اسیران و بیگانگان در تاریخ قدیم بوده است که شرق و غربی از ان مستثنی نبود و از همین جهت نحوهء تعامل با انان در قوانین و اعراف انوقت مذکور بود. کسانی که تاریخ بردگی را ورق بزنند در میابند که در کتب فقه اسلامی بخش های مفصلی برای نحوهء تعامل و حق و حقوق بردگان و اسامی انواع انان از مدبر و مکاتب و معتق البعض و ام ولد و عبد و جاریه نام رفته است . برای فهمیدن موقف اسلام در قبال برده داری مراجعه شود به مقالهء از این فقیر زیر عنوان توضیح مسائل ارزنده در بابت اسلام و برده که خواندنِ ان در فهم نصوصی و فقهی و حقوقی معاصر مفید است –
سرخطِ دوم
غیر مسلمانان مقیم در شام و عراق و مصر به دو دسته تقسیم میشدند یکی ان غیر مسلمانانی بودند که در زمانِ فتوحات عصر اول اسلامی در این مناطق و حتی در قسمت های از حجاز سکونت داشتند و از حاکمیت دولت بیزنطی روم بهره مند بودند و بیت المقدس را نیز در دست داشتند. کتب فقه اسلامی بکثرت از نحوهء صلح و تعامل با این نوع غیر مسلمانان حکایت میکند و با وصف بعضی سخت گیری های فققهی رأی عام فقهای مسلمان همانا اعتراف به این گروه و توصیه به احترام اماکن مذهبی انان بوده است. بطور مثال امام ابی حنیفه از حکم ساخت کلیسا در کوفه و روستاهای کوفه چنین میگوید که به کلیسا های روستا های کوفه که عیسوی نشین اند تعرض نگردد. همینطور اماکن مذهبی غیر مسلمانان در شام به حال خود باقی ماند البته ممکن نقض های در میان بوده باشد ولی بطور عام حکم فقهی همین بود تا جائیکه بعضی عهد نامه های را که حضرت عمر با عیسویان شام و مصر بسته بود کشیش های عیسوی حفظ داشتند وانرا در مواقع ضرورت به بعضی امیران محلی بیرون میکشیدند و از ان حجت میجستند. بعضی از یهودیان و عیسویان شام و عراق مناصب بزرگ علمی و سیاسی را در عصر اول و دوم عباسی متصدی شدند و اسامی بسیاری از انان به حیث اساتید و مامورین دربار معروف است
و یکی هم غیر مسلمانان عیسوی بودند که
به سواحل شامی دریای مدیتیرانه در پی حملهء اول صلیبی وارد شدند و تقریبا دو قرن به تخریب و یا اعمار و کرو فر پرداختند و نهایتا بعد از شکست قطعی در نبرد عکا بسیاری انان در قبرص سکونت پذیر شدند و تعدادی از انان در همان شهر های ساحلی بحیث رعیت باقی ماندند و با عیسویان قدیم در شام و مصر و عراق امیختند
سر خط سوم
.
حملهء صلیبی اول بنا بر دعوت پاپ اوربان دوم و مشخصا سال 1095 عیسوی صورت گرفت و در نشستِ بزرگی که میان کشیش ها و امیران و شاهان فرنگ – اروپای غرب- این اسم در تواریخ اسلامی بیشتر بر فرانسی ها نیز استعمال میشده است – در شهر قسطنطینیه یعنی استانبول امروزی بتاریخ 1097 دائر گردید امر حمله برای استرداد بیت المقدس و شهر های اطراف ان صادر گشت. در این نشست گودفری امیر لورین و ریمون امیر ناربون و بوهیموند کونت تورانتو و روبرت امیر نورماندی و روبرت دوم امیر فلاندر و هیو امیر فرماندوا شرکت داشتند که بعد ها امیران و شاهان المانی در حملات پنجم و ششم نیز منضم شدند . این لشکر چون شعار خود را پیروزی صلیب اعلام کردند و پرچم های خود را به ان اراستند و برای اشغال بیت المقدس و ما حول ان عزم کردند و جهاد عام عیسوی را اعلام داشتند با لشکر جرار از دریای مدیتیرانه عبور نموده و بعد از چهل روز محاصرهء بیت المقدس ان شهر را بسال 1099 تصرف کرده و دیری نپائید که بسا از شهر ها و قصبات ما حول بیت المقدس را نیز گرفتند و دولت نوپای خود را توسعه بخشیدند و چون دشمن را غرق در اختلافات و مشکلات داخلی یافتند بعضی امیران خون گرم انان به ساحل حجازی دریای سرخ نیز رسیدند و حجاج را که تازه از کشتی ها پاین امده و برای قافله بندی خیمه زده بودند از دم تیغ گذرانیدند و زنان و دختران حجاج را با خود بردند این واقعه در دل صلاح الدین ایوبی که انوقت گمنام بود تاثیر عمیقی میگذارد و بعد ها برای تلافی ان عزم میبندد
سر خط چهارم
زنگی ها گفته میشود که اصل و نسب کرد داشتند به حیث امارت شبه مستقل ولی معترف به عباسی ها در حواشیی از عراق و شام توسط عماد الدین زنگی بوجود امدند . عماد الدین و نور الدین زنگی و اخلافشان میان سالهای 1027 تا 1074 به تنظیم اوضاع داخلی و منع پیش رفت صلیبی ها و اعلان داعیهء متقابل جهاد بر علیه صلیبی ها پرداختند. میتوان گفت اگر قیام زنگی ها نمیبود صلیبی ها در همان غاز میتوانستند بر نقشهء کنونی خاور میانه مسلط شوند
بیشترین تمرکز زنکی ها و حوزهء جنگی انان با صلیبی ها شهر های کنونی سوریه از قبیل حلب و حمص و حماة بود سلسله امیران زنکی عبارت اند از عماد الدین زنکی و فرزندانش سیف الدین و قطب الدین ونوه هایش سیف الدین غازی دوم و عز الدین و نور الدین ارسلان شاه و چند امیر دیگر و نهایتا امیر بدرالدین لولوء
سرخط پنجم
صلاح الدین ایوبی مؤسس دولت ایوبی است ایوبیان به نقل صحیح کرد بوده اند و بعضی اصل انان را عرب نیز گفته اند. صلاح الدین از والیان نور الدین زنکی بود که در جنگ با صلیبیان شهرت یافت و همزمان با سستی اخلافِ زنکی ها به حصر قدرت در خود پرداخت ولی وی در تناسب با بسیاری از امیران و شاهان قصد استرداد سرزمین های از دست رفته را بر حصر حاکمیت و تاسیس دولت خانوادگی مقدم میشمارید و بدینسان اعتماد نور الدین زنگی را جلب کرد نور الدین زنکی توسط یکی از فرقه های باطنیه ترور شد و مجال استقلالیت برای صلاح الدین بیشتر باز شد.
در زمان صلاح الدین دولت فاطمی بر مصر حکمرانی داشت وتوسط وی بر انداخته شد و چون اکثریت رعیت مصر سنی شافعی بودند صلاح الدین که نیز همین مذهب را داشت مشکلی در نقل مرکز خود به قاهره نیافت و قلعهء انجا واقع بر کوه مقطم را مرکز سوق و اداره دولت نو پای خود کرد و برای تامین ان دیوار درازِ سنگی را به رود نیل وصل کرد که توسط دولاب از نیل بر ان دیوار اب میریخت و آب توسط جویی واقع بر فراز دیوار به قلعه میرسید. صلاح الدین نهایتا توانست بیت المقدس را دوباره به حوزهء امت اسلامیه باز گرداند .
مؤرخین معروف روز استرداد قدس و ادای اولین نماز جمعه در ان و صف بستن هزاران سپاهی خوذه بر سر و نیزه بر شانه و نشستن صلاح الدین با معیت فقها و شعرا در محراب و صدای نحیب و ریختن اشک و سپس خواندن مرثیه ها برای شهداء و مدیحه ها برای سلطانِ مظفر و فقیر را به شیوایی و گیرایی نوشته اند. صلاح الدین در نزد خصوم اروپایی اش معروف به عیاری شاهانه و ترحمِ عارفانه و سیاستمدارِ فرمانده شناخته شده است. صلاح الدین بعد از پیمان بستن ها و انشای عهد نامه ها و حتی دید وادید با خصوم دیروزش و امتناع از قتل عام اسیران که صلیبیان انرا انجام میدادند و بعد از نجات از خطرناک ترین تلاش ترور توسط باطنیه بسال 589 هجری موافق با 1193 میلادی وفات یافت و مال شخصی وی را چهل درهم بر اورد کردند که انهم در ازای قرضی که بر گردن وی بود داده شد
سر خط ششم
بعد از وفات صلاح الدین میان اخلافِ ایوبی وی اختلاف افتید. انان هر کدام شهری را صاحب گشته و به توطئه بر علیه فرزندان کاکا و بردران خود میپرداختند و بسا از انان جز زر اندوزی و ظلم مشغله ی نداشتند کار بعضی انان به ائتلاف با دشمنان دیروز کشید و بعضی انان شهر های را که اسلافشان به خون گرفته بودند در ازای یک ائتلاف فروختند حتی وعدهء سپردن تمام سواحل شامی دریای مدیترانه را برای صلیبیان کردند و صلیبی ها از این شقاق استفادهء اعظم نموده و به ساخت و ساز قلعه های مستحکم پرداختند و شهر های بیشتری را اشغال کردند. یکی از امیران ایوبی بنام صالح اسماعیل بیت المقدس را در یک توافق ذلت بار به سال 626هجری به امپراطور المان فریدریک دوم واگذار کرد و در ان شرط نمود که فقط به رعیت مسلمان غرض نگیرند و قلعه نسازند امپراظور المانی فقرهء دوم را نا دیده گرفت . صلیبیان اینبار برای تلافی اشتباهات گذشته سیاستمدارانه تر کار میکردند و تمرکز بر تشویق خلاف و داخل شدن در ائتلاف و امتیاز گیری از ائتلاف وسپس تمرکز بر شهر های بزرگ اسلامی از قبیل قاهره و دمشق را داشتند سر انجام در کشمکش داخلی ایوبی مردی از انان بنام صالح نجم الدین ظهور کرد که حکمرانی بر مصر را بر عهده گرفت و در گیر جنگ با کاکایش در دمشق شد که از صلیبی ها استمداد میجست . نجم الدین ایوب پدر معنوی دولت مملوکی شمرده میشود زیرا وی نظر به ضعفِ تعدادِ عساکر خود و عدم اطمئنان بر انان که درهرمعامله ی بنا بر روابط قومی و خویشاوندی به همدیگر میپیوستند به خریداری غلام ها پرداخت تا ارتشی را از انان تشکیل دهد. در ان زمان دولت خوارزمشاهی توسط چنگیز خان نیز فرو پاشیده بود و ان عده عساکر خوارزمشاهی که از دم تیغ چنگیز نجات یافته بودند بعد از مرگ جلال الدین منکبرنی به حیث داو طلب در جهاد با هر امیر و شاهی که میسر بود شرکت میکردند عدهء از انان در قالب مملوک به لشکر نجم الدین ایوب جلب شدند. نجم الدین ایوب بعد ملاحظهء تأثیر مثبت چنین لشکر گزینی از برده های قفقاز و فبائل قفجاق ترکی که قد و اندام بلند داشتند استفاده برد و تعدادی زیادی از انان را توسط جلابان برده خریداری کرد و برای انان نظامی را بنا نهاد انان را در درون قلعه ها نگه داری میکرد و برای انان مبانی اسلام را میاموزانید و طی دو سال باید خط خوان و خط نویس میشدند و به عادات مردم آشنا و بر مبانی فقهی اسلامی و زبان عربی مسلط میشدند وبعد القابی بر پیشگامان انان توزیع میشد و در خدمت ارتش میدر امدند. ممالیک چون خانه و کاشانه نداشتند شب روز با هم مینشستند و رفاقت و آشنایی و همسفری نقش اساسی در انگیزه های انان داشت انان مرتب در پادگان ها های خود به تمرینات نظامی میپرداختند . شمار لشکریان نجم الدین ایوب که مشتمل بر فرقه های کرد و داو طلبان اعراب بادیه نشین و اهالی شهر ها بود تنها از برده ها به ده هزار مملوک میرسید
نجم الدین صالح ایوب بر کاکایش صالح اسماعیل پیروز گشت ووی را اسیر و سپس تبعید کرد و بعد ها توسط یکی از امیران مملوکی خود بنام رکن الدین پیبرس و فرقهء از مجاهدین خوارزمشاهی که جلا وطن شده بودند وارد نبرد سختی با صلیبیان در غزهء فلسطین شد و انان را شکست و بیت المقدس را مسترد ساخت و صلیبیان به شهر های دیگر ساحلی خود پناه بردند . این استرداد مجدد بیت المقدس خشم شاهان و امیران صلیبی در اروپا را که رشد دولت نجم الدین ایوب را دیدند و از ان احساس خطر جدی نمودند وا داشت ومستقیم وارد این تصمیم شدند تا مصر را از طریق بحر اشغال نمایند. شاه فرانسه لویس نهم به این مهام کمر بست و در حملهء بزرگی بر شهر دمیاط مصر که از طریق دریا از استفامت قبرص انجام گرفت مسلط شدند تعدادی از اعراب بادیه نشین که مکلف به دفاع از دمیاط بودند فرار کردند و شاه فرانسه امر حمله به شهر منصوره مصر را صادر کرد و در نبرد منصوره امیر فخر الدین ابن شیخ الشیوخ سر لشکر نجم الدین ایوب کشته شد و اینجا برای اولین بار نقش ممالیک به حیث نیروی جوان ظاهر میشود و اینجا بیبرسی دیگری نقش بزرگ ایفا میکند و فرقهء اوّلی ممالیک که بنام ممالیک بحریه معروف بودند و درحقیقت گارد خاص سلطانی را تشکیل میدادند دست به نبرد زدند نجم الدین ایوب از بیماری نقرس رنج میبرد و زنی مدبری بنام شجرة الدر داشت و از پشتیبانی عالم مشهوری بنام شیخ عز الدین ابن عبد السلام و علاّمه ابن الحاجب دمشقی که کتاب وی در نحو بنام کافیه در همه مدارس افغانستان تدریس میشود و متاسفانه خواند گان کتاب وی از مجاهدت وی بیخبر اند برخوردار بود این علماء در رکاب سلطان قرار گرفتند ونجم الدین ایوب را بر بستر بیماری به جبهه بردند تا عمق خطر را مسلمانان احساس کنند و بدانند که لشکری که سلطان بیمار پیشاپیش ان است چه مهام عظیمی پیش رو دارد
لشکر لویس نهم قسمتی از شهر منصوره را نیز اشغال کرده بود و میان انان و لشکر مصر دریایی حائل بود انان هر روز قسمتی از دریا را سنگ پر میکردند تا فاصلهء عبور را تنگ سازند و متقابلا مسلمانان در شب مقابل ان سنگ پر شده ها را میکندند تا فاصله بزرگ شود در یکی از شبها و بعد از مرگ امیر فخر الدین ابن شیخ الشیوخ مقاومت داو طلبان مسلمان میشکند و منصوره در خطر سقوز قرار میگیرد و اینجا ممالیک وارد نبرد میشوند ظاهرا بسیاری از این ممالیک از ترکان قبجاق بودند مؤرخ ابن ایبک دواداری که خود از سپاهیان حاضر در ان نبرد بوده است در کتاب خود بنام کنز الدرر جلد هفتم ان چنین نگاشته است ” والله طنین صدای ممالیک ترک را میشنیدم که بسان رعد بود و جلایش شمشیر های انان را میدیدم که بسان برق بود خدا از ایشان راضی باد بیضهء اسلام را انروز زنده کردند هر شیرِ ترک بر سپاهیی فرنگ میغرید و الله اکبر گویان میدوید و در ان نبرد دو هزار و پنحصد جسد سواران لویس را شمردیم که از اسپ ها افتیده بودند و از شمار کشته شدگان پیاده بی شمار”
. سپاه لویس برای تلافی منجنیق های ممالیک تونل های از نمد بسته بودند ولی تونل ها تخریب شدند و لویس با خاصگانش بسوی دمیاط عقب نشست و در مسیر راه توسط یکی از سربازانش وادار به تسلیم شد و به اسارت سپاه مصر در امدند
اما نجم الدین ایوب قبل از این نتیجه و در قلب معرکه وفات یافته بود همسرش شجرة الدر و خاصگانش برای منع فرو پاشی لشکر مرگ وی را پنهان داشتند و فرزند وی تورانشاه را که از مادر دیگری بود و بر یکی از قلعه های دور حکم میراند برای سلطنت طلبیدند
تورانشاه جوان بی بند بار و بی تدبیر بود و بمجرد برگشت به اهانت مایندرش شجرة الدر پرداخت و از زور و بازوی ممالیک ستایش نکرد بلکه قصد بازداشت بعضی انان را کرد
اینجا سران ممالیک از قبیل فارس الدین اقطای که امیر رکن الدین بیبرس بندقداری زیر چتر وی میچرخیدند تصمیم به قتل تورانشاه گرفتند و اورا کشتند .با مرگ تورانشاه فراغ حاکمیت نمودار شد
و برای اولین بار در تاریخ مسلمانان زنی بنام شجرة الدر خود را سلطان اعلام کرد که بعدها سلطانه رضیه در هند قرین ان میشود. شجرة الدر خود یک کنیز بود که در دربار مستعصم خلیفهء عباسی زندگی میکرد و خلیفه وی را به دربار نجم الدین ایوب گسیل داشته بود و نجم الدین به وی دلباخته و از وی فرزندی بنام خلیل بدنیا میأرد که در خرد سالی میمیرد وشجرة الدر بنام امّ ولد نجم الدین ایوب معروف میشود این سابقهء کنیزی شجرة الدر بر وضع سیاسی وی تأثیر میگذارد . ممالیک نیز در انتخاب شجرة الدر بحیث سلطان راضی بودند چون از یکسو میان دو امیر ممالیک یکی بنام فارس الدین اقطای و دیگری بنام عزالدین ایبک اختلاف وجود داشت و هر کدام فرقهء نظامی خاص خود را داشتند انان میپنداشتند که تصدی سلطنت از سوی یکی از انان تنش را بیشتر میسازد و از سویی هم شجرة الدر ضعیف است و میتوانند حاکمیت را بنام از وی ولی حقیقتا از خود بدانند. ممالیک که تازه خود را بیگانگانی بقدرت رسیده میدیدند و تفاوت اجتماعی میان خود و رعیت ازاد را حس میکردند و از سویی هم از گزند زبان شیوخی امثال عز الدین ابن عبد السلام در امان نبودند خبر سلطنت شجرة الدر را به خلیفهء بغداد نوشتند تا لا اقل در ازای خواندن خطبه به نام وی فرمان قبول سلطنت جدید را دریافت دارند و لی خلیفهء که عیاشی اش چشمش را از قرب لشکر هلاکو پوشانیده بود در جواب تمسخری نوشت که اگر مرد در مملکت مصر قحط بسته است که کنیزی از دربار مارا سلطان ساخته اند بنویسند به ایشان مرد بفرستیم.
امیران ایوبی در شام نیز بعد از مرگ توارنشاه با وصف دشمنی های داخلی همدست شدند و جدای از مصر را اعلام کردند
سران ممالیک ساحهء مشروعیت را تنگ دیدند ولی از توان و زور برخوردار بودند بالآخره چنین توافق کردند که امیر عز الدین ایبک چاشنی گیر که بحیث ناظر آشپز خانهء سلطان نجم الدین ایوب بود با شجرة الدر ازدواج کند و هردو در ادارهء مملکت سهیم باشند و نصیب فارس الدین اقطای هم در تعیینات فراخ باشد
اما صلیبیان که دمیاط را نیز از دست داده بودند شروطی را برای رهایی شاه فرانسه پذیرفتند که از ان جمله رهایی تمامی اسیران مسلمان بود که بحیث برده و کنیز به فرانسه نقل داده شده بودند و شاه مذکور رها گردیده عازم فرانسه شد و بعد از مدت زمانی حملات خود را بر تونس اغاز کرد و در یکی از جنگها بر تونس کشته شد
سر خط هفتم
سلطان عز الدین ایبک چاشنگیر
سلطان عز الدین ایبک اولین سلطان رسمی دولت ممالیک است بعضی مصادر تاریخی وی را ترکمن معرفی کرده اند ولی بسیاری از مصادر تاریخی همان زمان گفته اند اصل وی معلوم نیست ولی چون غلام فخر الدین ترکمانی بوده و این فخر الدین ترکمانی چون مسئول جمع مالیات سلطان نجم الدین ایوب بود ه است و چون غلام ها لقب خانواده های مشهوری را که به ان منسوب بودند حمل میکردند عزالدین ایبک را بدین مناسبت بعضی ترکمن شمردند همانطور که با تصدی وظیفهء چشیدن غذای اشپزخانه سلطان ایوب لقب چاشنگیر را نیز حمل کرد .با این هم مصادر تاریخی بر این اند که وی از مناطق اسیای میانه و یا خراسان بوده است و همین لقب ایبک وی میرساند که ممکن وی از همین ایبک سمنگان افغانستان بوده باشد که پدرش یا اربابانش در غائلهء دولت خوارزمشاهی جلا وطن شده باشند و دست تقدیر وی را به سلطنت مصر رسانده باشد. این در صورتی که ایبک را صفت نگیریم که آی بیک باشد که خود نیز ترکیبی از ترکی میشود ولی چون آی بیک بحیث لقب مروج نبود احتمال میرود که ایبک اسم مکان باشد و الله اعلم
عزالدین ایبک مرد حلیم و وفادار معرفی شده است و در تناسب با خصمش فارس الدین اقطای ضعیف بوده است. دورهء ایبک پر از جنجال با اخلاف ایوبی است و برای تلافی این امر, وی به توزیع القاب و املاک مبادرت میورزد. در عصر وی عرب های بادیه نشین بسرکردکی علاء الدین ابن الحصین تحرک نژادیی بر انداختند و گفتند در برابر ایوبی ها که کرد بودند بنا بر علم و ادبی که داشتند خاموش نشستیم و حکومت انان را پذیرفتیم ولی اکنون بی ادبان مملوک را هر گز بزعامت نمیذیریم ابن الحصین صف ارای کرد و فارس الدین اقطای به نبرد انان شتابید و اورا کشت و اتباع اورا تارو مار کرد و برخی انان را در قاهره بدار آویخت
از سویی خلاف میان شجرة الدر و ایبک و اقطای اوج میگیرد و صلیبی ها نیز حملات را اغاز میکنند اقطای در مجالس خود اسم ایبک را به تحقیر میگیرد و خود را سلطان حقیقی میشمارد و ایبک را دلقکی در دست شجري الدر توصیف میکند اقطای به روش سلطان نجم الدین ایوب که خود از مملوکان خاص وی بود به خریداری ممالیک میپردازد و فرقهء نظامی خود را رشد میدهد و از فرماندهان معروف خود بیبرس را میسازد بیبرس از اقطای بنام استاد نام میبرد و کسانی چون قلاون و سنقر زرد از ممالک فارسیه یعنی منسوب به فارس الدین اقطای معروف میشوند و هر کدام این اسامی در ما بعد صفحهء مهمی از کتاب تاریخ را ورق میزنند
شجرة الدر اقطای را مانع بر سر راه ارمانهای خود میداند و یالاخره وی را در مهمانیی به قتل میرساند غلامان اقطای در راس رکن الدین بیبرس اشفته میشوند ولی ساحه را تنگ میبینند و هر کدام هرسو فرار میکنند و تعدادی از سران انان از جمله بیبرس و قلاون و سنقر و علم الدین سنجر به دربار یکی از امیران ایوبی در شام پناه میبرند و انجا با بقایای خوارزمشاهیان فراری اشنایی میابند و خبر سقوط بغداد را میشنوند و همانجا بیبرس در مجلس امیر ایوبی وزیر ایوبی بنام زین الدین را که به تسلیمی به هلاکو دعوت میکرد سیلی میزند و فریاد میکشد مرا سه هزار سپاهی بدهید تا حساب هلاکو را یکسره سازم ولی التفاتی به وی صورت نمیگیرد
در مصر بعد از اقطای خلاف میان شجرة الدر و ایبک اوج میگیرد شجرة الدر فراموش نمیکرد که این همه تسلط ممالیک در نتیجهء نیت خیرِ شوهر سابق وی اند. او در حالیکه همسر شرعی عز الدین ایبک بود ولی فراموش نمیکرد که بیوهء نجم الدین ایوب است. ایبک نیز از تدبیر شجرة الدر میهراسد و دوری میجوید ولی سر انجام در قبال ناز و دلال شجرة الدر تسلیم میشود و بعد از یک امیزش ایبکِ سست را غلامان و کنیزان شجرة الدر میکشند. یکی از مؤرخین بنقل از بابایش نوشته است که بابایم جزو تعداد عساکری بود که ایبک امر بازداشت انان را صادر کرد سپاهیی انان را دست بسته از درون قلعه بسوی زندان میبرد که در بین ان گروه یک کسی بنام ایدکین نیز بود ایدکین نام وقتی ملاحظه میکند که از پنجره های قلعه که باید حریم سلطانی باشد زنانی مینگرند به سپاهی میگوید ” ای طواشی – رتبهء نظامی – آیا خوند – یعنی بانو ی بزرگ – همان است؟ سپاهی میگوید بلی. اینجا این ایدکین بزبان ترکی بلند میگوید ای خوند گناه ما این است که از تو حمایت کردیم ولی ایبک مارا به این جرم زندانی کرد چون ایبک برای خواستگاری دختر امیر موصل نفر فرستاد ما چون اورا مانع شدیم ما را امر به زندان کرد .مؤرخ به نقل از بابایش میگوید که ان دم شجرة الدر دستمالی را تکان داد که حرفت را شنیدم . ومارا به زندان بردند و در زندان ان ایدکین گفت اگر مارا زندانی کرد ما هم اورا به یک گپ کشتیم . نهایتا یا به این سبب یا به سبب دیگری ایبک از سوی همسرش شجرة الدر کشته میشود
شجرة الدر برای تصدی سلطنت پیامی را به امیر جمال الدین عزیزی میفرستد تا بیاید و سلطنت را متصدی شود ولی وی ابا میورزد و بعد از چند روزی همسر دیگر عز الدین ایبک با معیت غلامان وی میاید و شجرة الدر را توسط کفش کنیزان خود میکشند و جسد اورا کنیزان از قلعه بیرون میافگنند و بعد از سه روز مردم جسد وی را در نزدیکی مرقد سیده نفیسه دفن میکنند
بعد از ایبک برای مدت محدودی فرزندش علی تعیین میشود و تعیین وی مصادف است با استیلای هلاکو بر دمشق و قتل عظیم مسلمانان توسط سپاه وی و تدارک حملهء هلاکو بر مصر که برای ختم اخرین مملکت باقیمانده اسلامی در مسیر فتوحاتش تدارک دیده بود. اینجاست که عیار دیگری زعامت ممالیک را بدست میگیرد این مرد سلطان مظفر الدین قطز است
سرخط هشتم
سلطان مظفر الدین قطز
همانگونه که بیبرس از شاگردان مخلص فارس الدین اقطای بود قطظ از شاگردان مخلص عز الدین ایبک بود ممالیک تابع ایبک را ممالیک معزیه میگفتند و ممالیک تابع اقطای را ممالیک فارسیه میگفتند بعد از قتل ایبک ممالیک وی فرزند خرد سال وی بنام علی را بر مسند سلطنت نشانیدند و قطز را بر وی وصی معرفی کردند .
مصادف با 657 هجری سلطان مظفر الدین قطز فرزند استادش ایبک را خلع میکند وی مجلسی را ترتیب میدهد و خلع علی را چنین تعلیل میکند : کفر مستولی گشته است خزانه ها خالی اند مسلمانان ذلیل شده اند شایان نیست امور مملکت در دست کودک باشد شیخ عز الدین ابن عبد السلام بر خلع علی و سلطنت قطز موافقت میکند و سلطنت یکساله ولی سر نوشت ساز قطز آغاز میشود بعضی منابع تاریخی گفته اند که قطز از دودمان علاء الدین خوارزمشاه بوده که غلام گردیده و فروخته شده است و در آوان غلامی با بیبرس که اینک فراری است آشنایی داشته است
خبر سلطنت قطز به گوش ممالیکی که بعد از مرگ اقطای فرار کرده بودند میرسد به قطز نامه میفرستند که شرائط اسلام دشوار است وسلطان اگر مارا پذیرد آرزوی جز جهاد نداریم. قطز انان را میطلبد بیبرس وعلم الدین سنجر و قلاوون و سنقر زرد را استقبال میکند و برایشان اموال و املاک میبخشد و هر یکی را والی تعیین میکند .
همزمان با این هلاکو بستر خلافت عباسی را بر چیده است و دمشق را گرفته است و امیران ایوبی را یا اسیر یا فراری کرده است. هلاکو که نشهء پیروزی را از جدش جنگیز خان به ارث برده است و خون مسلمان برای وی آب است و از سویی هم زیر تاثیر خانم عیسوی اش رفته است که تأثیر بسزائی ان خانم در ائتلاف هلاکو با صلیبیان شام ایفا میکند تصمیم قاطع میگیرد تا مصر را تسخیر کند و در مجالسش میگوید بعد از ان مکه و مدینه را از قحطی هلاک میسازم. هلاکو بنا بر بروز اختلاف قدرت عازم سرزمین اجدادش میشود و بغداد را ترک میگوید ولی برای حمله به مصر فرمانده ارشد خود کتبغا را مکلف میسازد و نامه ی را که ظاهرا مسلمانِ خود فروخته ی در دربار هلاکو انرا نوشته است به قطز مینویسد که لفظ ان را مؤرخ معروف مقریزی در کتابِ سلوک نقل کرده است و گوشه های از ان نامه چنین است
“خداوند شأن چنکیز خان و خانواده اورا بلند برده است و زمین را برای ما بخشیده است هر که بر علیه ما بایستد خود و زن و فرزندش و همه رعیتش را از دست میدهد داستان ارتش ما مشهور تر از رستم و اسفندیار است اگر از ما اطاعت میکنی تسلیم شو ورنه امادهء مرگ باش. به دعا فریب نخور که شما مسلمانان از بس فساد کرده اید دعایتان در حق ما قبول نمیشود و دراخراین ایت را مینویسد “فالیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تستکبرون فی الارض بغیر الحق و بما کنتم تفسقون”.
نامه را قاصدان هلاکو در محضر سلطان مظفر الدین قطز میخوانند. مشورت بر گذار میشود و بیبرس چنین رای میدهد که گرچند کشتن قاصدان حرام است ولی برای وارد کردن اولین پیام به هلاکو که ما حاضریم برای جنگ هر چه کنیم و برای تسلیمی هر چه نکنیم قاصدان گردن زده شوند و اندکی انان برگردند. بعضی مورخین گفته اند تعداد بسیاری قاصدان هلاکو به قصد تجسس بود انان عادت داشتند در بازار بگردند و نرخ ها را بپرسند و ابزار ها را ببینند وخبر هارا بشنوند و سپس گذارشی به هلاکو تهیه دارند و چون بیبرس از این روش اگاهی داشت چنین مشورت داد که انان را بکشند و سر انان را بر چهار راهی ها بیاوزیند تا خلق جرأت یابند و خشم هلاکو دو چند شود و در لحظهء غضب تشخیص صواب از وی رود و عجله کند و در عجله شکست است.
طبل جنگ کوبیده میشود سلطان برای جمع اموال ندا سر میدهد اینجا شیخ عز الدین ابن عبد السلام فتوی میدهد که گرفتن یک خس از مردم برای سلطان جائز نباشد مگر اینکه خزانه خالی شود و ثروت امیران مملکت مانند کمترینِ رعیت شود سلطان امیران را وادار به تسلیم اموال میکند سنقر زرد میرنجد ولی چارهء ندارد
قطز برای پیش دستی منطقه جنگ را در منطقهء بنام صالحیه نزدیک دمشق انتخاب میکند و سر انجام در 25 رمضان 658 هجری سپاه ممالیک برهبری سلطان مظفر الدین قطز و سپاه هلاکو بزعامت کتبغا در نبردی بنام عین جالوت میامیزند
ممالیک در ان نبرد چون از سرعت اسپ های مغولی اطلاع داشتند و میدانستند که شدید ترین حمله سپاهیان چنگیزی حملهء برق اسای سواران انان است به صنعتی دست زدند و ان اینکه در هنگام حمله لشکر هلاکو چرخه های بزرگی چوبی را به شکل تایر از بلندی ها که مخفی کرده بودند لولانیدند چرخه ها با سرعت به پای اسپ های مهاجم میکوبیدند سواران میافتیدند و انگاه نبرد عظیم بوقوع پیوست که سلطان قطز هر دمی که ضعف و شکست را در سپاه اسلام میدید فریاد میزد که وا اسلامااه .. ندای سلطان مؤثر میافتید. ممالیک رشادت ها انجام دادند بیبرس بزرگترین سهم را داشت کتبغا را کشتند هزاران تن را اسیر کردند میدان معرکه از هزاران جسد ارتش هلاکو پر شد سپاه ممالیک در همان حمله دمشق را نیز ازاد کردند و بقایای ارتش هلاکو سوی بغداد عقب نشست خبر شکست به هلاکو رسید و نهایت افسرده گشت و اولین شکست فاحش خود و خانواده اش را تجربه میکرد صلیبیان نیز از شکست هلاکو متاثر گشتند گرچند عیسویانی بومی خوشنود گشتند
خبر فتح و ظفر به قاهره نیز رسید میگویند مساجد پر از بانگ و کوچه ها پر از چراغ و زنان و مردان از فرط هیجان و شور و شغف به کوچه ها ریختند و کسی میگریست کسی میخندید کسی میرقصید و شراب خوارانی که هنگام سفرِ لشکرِ مصر به جنگ ترکِ شراب را نذر کرده بودند توبهء خود را علنا از خوشی صدا میزدند
اینجا ماجرای دیگری رقم خورد
قلاون و سنقر زرد و علم الدین سنجر بیبرس را قانع ساختند که سلطان بعد از این پیروزی مارا خواهد کشت زیرا ما را از روی ضعف پذیرفته بود و حالا نیازی به ما ندارد مخصوصا حرفی از قطز را که برای بیبرس گفته بود جای تو قلعه است برای بیبرس چنین توجیه کردند که مانند استادت اقطای در قلعه کشته خواهی شد. بالاخره بیبرس و یارانش متصل بعد از پیروزی و در شب انتقال لشکر سلطانی بسمت قاهره قطز را که در انزوایی از نسیم صبح راحت میبرد کشتند . نوشته اند که قطز در اخرین لحظات مرگ گفت: بیبرس چرا مرا کشتی من تورا جانشین خود کرده بودم
ندامت بر بیبرس مستولی میشود و ماتم بر میخیزد و تابوت سلطان را حمل میکند و تاریخ ممالیک به شخصیت دیگری گره میخورد
عیاری بزرگ . مجاهد سترک. راد مرد خستگی نا پذیر هم سنگدل و هم عطوف . مدافع سر سخت بیضهء اسلام. سلطان رکن الدین بیبرس بندقداری معروف به حامی حمی الاسلام سلطان الظاهر بیبرس.
ادامه دارد ……..

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *


6 × = 36